موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

68

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

سوم مه باز بكليسا رفته با حضور رئيس كشيشان به نماز و دعا پرداختيم بعد از ظهر همين روز ببانگ ناقوس از شهر خارج شديم - در اواسط راه حسن‌خان حكمران ايروان با چهارهزار سوار باستقبال ما آمد كه غالبشان كرد بودند . اين مردمان خيلى دليرند ، سفيركبير دوبار از جلو ايشان گذشت حقيقة نمايش عجيبى بود - همه اسبهاى مجلل ذى قيمتى داشتند - لباس كردها از دور شبيه پيرزنى بود كه خود را مضحك ساخته باشد - لباسشان ابريشمى و مثل اين بود كه تمام عقب زين سوار شده‌اند - كلاهشان مضحك‌تر از لباس و دور آن ريشه‌هاى دراز معلقى داشت - از زير اين كلاه مضحك بشره‌اى ليموئى رنگ و يك جفت سبيل كلفت نمودار بود كه بيشتر براهزنانى شبيه‌اند كه در قصص و حكايات براى اطفال نقل ميكنند . اين اشخاص در تحت سلاح مانند نظاميان اروپا ساكت نيستند ، موزيكشان عبارت از چند طبل كوچك و معدودى نىلبك بود كه اصوات زير و بم مخالفى از آن برميآمد . سلاح اصلى ايشان نيزه‌ايست كه دستهء آن نى است - اكراد مانند ساير ايرانيان جنگ تن بتن را دوست ميدارند و در هنگام جنگ تاخت‌وتاز ميكنند - تفنگ و تپانچه و شمشير ايشان از بهترين پولادست - اسلحهء ناريه خود را بسرعت عجيبى در سرتاخت پر ميكنند و در مشق اين عمل افراط مينمايند . سفيركبير و حسن‌خان بدوا بتعارفات معموله پرداختند سپس نظاميان بدور ما گرد آمده بعمليات نظامى مشغول شدند و ما از ميانشان به راه افتاديم . بفاصلهء كمى از رود سانگا كه اطراف شهر ايروان را مشروب مىكند رگبار سختى بما گرفت . چون موزيك مترنم و ما هم در لباس رسمى بوديم باران خيلى بىموقع بود - بهرحال از گدار رود مزبور گذشتيم اما عمق آن زياد و جريانش خيلى شديد بود ، با نهايت احتياطى كه براى جلوگيرى از مخاطرات به عمل آورديم معذلك بدبختى گريبان ايرانى بينوائى را گرفت چه اسبش قوى نبود و در امواج در -