موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

65

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

نمازى خواندند كه ندانم چگونه اسم اعليحضرت فتحعليشاه پادشاه ايران و امپراطور الكساندر پادشاه روسيه را در آن گنجانيده بودند . پس از ختم مراسم مذهبى دست سن‌گرگوار و سن‌ژاك و نيزه‌اى كه پهلوى نجات‌دهنده عالم را سوراخ كرده بود بوسيديم . ضمنا تخته پاره‌اى از كشتى نوح نبى را كه با زنجير طلا از سقف آويخته بودند بما نشان دادند بعد داخل مذاكره شدند كه قسمت كوچكى از آن را بما بفروشند ولى چنان قيمتى روى آن گذاشتند كه تحيرآور بود - در مواقعى كه طاعون بگروزينى ميآمده اين نيزه را بدانجا ميبرده‌اند . عده‌ايرا عقيده آنست كه معجزات زيادى از آن ديده شده - از كليسا كه خارج شديم بعمارات رئيس رفتيم كه دست وى را بوسيده مرخص شويم همانشب شام مفصلى بما دادند اما رئيس كشيشان در آن مجلس حاضر نشد - دستهء موزيك بمقام‌هاى روسى مترنم بود و فكر مسلمانان و عيسويانرا به خود مشغول ميداشت - رويهمرفته كيفيت حالت روحى حضار و وجد و نشاط ايشانرا نميشود نوشت - گمان نميكنم اين پذيرائى هرگز از خاطر ما فراموش شود .