موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

47

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

جاده‌هاى ايران هم بقدرى بد بود كه درشكهء پستى نمىشد در آن راند . هجدهم آوريل از امير و اوابلى گذشته بساحل رودخانه هرام رسيديم . صبح را از شدت گرما و كثرت حشرات خيلى ناراحت بوديم . در نيمهء راه از روى پل سنگى قديمى كه روى رودخانه الژه بسته بودند گذشتيم ، اهالى اين محل نمى - دانستند بانى آن‌كى و در چه عصرى ساخته شده است ولى محققا معمار آن رومى بوده . در مقابل ما قلل بارچالىين كه از برف مستور بود سر بابر كشيده بود و در سمت راست قصر كالاژيوى واقع بود كه در فصل تابستان نه انسان بلكه حيوان هم از بدى هوا نمىتواند در آن زيست كند . عبور از رودخانهء هرام هم كارپر مخاطره - اى بود چه آب بشدت تند است و مجبورا بايد عده‌اى از بوميان را براى راهنمائى با خود برداشت چه در بىگدار به آب زدن بيم هلاكت ميرود . ازين رود بسلامت گذشته شكر خداى را بجاى آورديم و در اردويى مركب از باركشهاى تاتارى كه ارابه‌هاى عظيم چرخدارى است توقف كرديم ، اين ارابه را به شكل زنبيل‌هاى گردى ساخته‌اند كه در سمت جلو درى دارد كه براى محافظت از جريان باد بسته مىشود . گرچه از دور آثار آبادى نمايان بود ولى از كثرت خستگى ماندن در اين باركش‌هاى كثيف متعفن را برفتن به آن ده‌ترجيح داديم . در موقعى كه زير سايهء درخت كهنسالى مشغول صرف ناهار بوديم تاتارى با ميمون تربيت‌شدهء خود پيش آمده اقسام بازيهايى كه به آن حيوان آموخته بود براى ما نمايش داد . اين حيوان كه موهاى خاكسترى بلند و ماتحت سرخى داشت به گمانم از اقسامى بود كه علماى تاريخ طبيعى كاملا از وجود آن بىاطلاعند . يازدهم آوريل حاكم گروزينى ، ژنرال اشتال ، ژنرال كوتوزوف و پرنس - هااى كه ما را مشايعت كرده بودند بتفليس مراجعت كردند . اين قسمت راه كه قرى و قصبات بسيار و خرابه‌هاى قصور قديمه زياد دارد بجنگلى متصل ميشد كه در تابستان قشون گروزينى از غايت گرما بدانجا ملتجى مىشود . هنگام ظهر كنار جويبارى در سايهء درختان ناهار صرف شد .