موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
22
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
ديوارى عمودى از سنگ بالا رفته بود - كوهها بطورى يكى روى ديگرى قرار داشت كه گاه پنجاه نفر سرباز براى كشيدن يك كالسكه كافى نبود و همچنين در سرازيرىاى كه بلافاصله ظاهر مىشد نمىتوانستند آن را از خطر حفظ كنند . دورتادور صخرههاى عظيمى از احجار متبلور رويهم قرار گرفته محوطهء مسدودى تشكيل داده بود كه بهيچوجه اشعهء آفتاب در آن نفوذ نميكرد بعلاوه رطوبت فوق العاده و سر و صداى سورچىها كه عينا در فضا منعكس ميشد با صداى مكره محور چرخها توأم شده وضعيت عجيبى ايجاد كرده بود . چندين دفعه خواستم سؤال كنم اين سورچىها ما را بكجا مىبرند چه جز سنگ متبلور چيزى سر راه خود نميديدم ولى باز چند پيچ خورده به فضاى نسبتا وسيعى ميرسيديم كه مختصر روشنائى آسمان نمىگذاشت راه را در تاريكى هولناك گم كنيم بغتتا به فضاى وسيعى رسيده قلعهء لارى را بر فراز قلهء مرتفعى مشاهده كرديم - همراهان از گذشتن از اين معابر پرخطر خيلى خوشوقت بودند - در حوالى اين قلعه قريهء مخروبهيى است كه تقريبا زير زمين واقع شده و متعلق به پرنسسى است موسوم به دوله كه آباء و اجدادش كارى جز قتل و غارت مسافرين نداشتهاند ولى خود بيشتر رعايت حفظ انتظامات را مىكند . دوله از سفيركبير تمنى كرد كه از تشريففرمائى به كلبهاش بر او منت نهد حقيقتا غذاى شاهانهاى هم درست كرده بود كه عبارت از گوشت متعفن گوسفند باشد . از رود ترك كه دور شديم مجددا جاده بيش از پيش پيچوخم پيدا كرد و خيلى عجيب است كه آدمى تا اين درجه بر طبيعت مسلط مىشود . گرچه فاصلهء ولادى قفقاز و دارى يلا زياد نبود ولى از حيث معطلى در راه و خستگى و گرسنگى فوقالعاده بما بد گذشت . فرداى آن روز كه از خواب برخاستيم وضعيت عجيبى روى داده بود يعنى همه به نظر هم غريب مىآمديم و راه هم غيرقابل عبور به چشم ما جلوه مىكرد قلعهاى كه در آن مكان مشاهده شد عبارت از دو قسمت بنائى بود كه به شكل غريبى در