موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
136
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
رفقاى جديد ما داستان مضحكى راجع به يكى از اعيان طهران براى ما حكايت كردند ، بدين تفصيل كه در مذهب اسلام مست كردن قدغن است و يكى از اعيان بقدرى به اين عمل اعتياد داشته كه شاه نيز ازين قضيه مطلع شده بود . چون مكرر در مكرر او را منع كرده مفيد نيفتاده بود او را چوب زد همين كه ديد اين مجازات هم فايدهاى نبخشيد ، به خيال افتاد كه دفع فاسد را بافسد كند ، حكم كرد چهل روز متوالى دائم اين شخص را مست نگاه داشتند تا به حدى كه از فرط مستى بجان آمده التماس كرد كه اعليحضرت اجازهء شرب آب به او دهند . روز بيست و سوم از اراضى ناهموار خستهكنندهاى گذشتيم كه حتى به قدر احتياج ما هم آب نداشت . از دور قراء هوجاكشان و چناق پلاغ و كمى دور تر رشته جبال قافلانكوه نمايان بود . در آوانلو در سايهء درختان جنگل زردآلو اردو زديم . درين قصبه همينقدر كافيست كه يك قطعهء ديوار را كسى خراب كند تا بلافاصله چند صد ازين كنهء خطرناك ظاهر شود . اينجا بعلاوه رطيلهاى بزرگ و يك نوع حيوان چهار دست و پائى پيدا كرديم كه پاهاى عقبش از درازى ابدا تناسبى با بدنش نداشت و بجاى دويدن مىجست « 1 » پشم اين حيوان قرمزرنگ و حركاتش خيلى مضحك بود . بيست و چهارم از مقابل قراء و قصبات ويرانهاى گذشتيم كه ايرانيان اظهار داشتند رعاياى آنها به علت وجود همين كنهها متوارى شدهاند . از اينجا از درهء خشكى به شهر كوچكى رسيديم كه حكمران آن برسم معمول مملكت در كمال وجد و شعف از ژنرال پذيرائى كرد . اين شهر كوچك بنظرم پايتخت غريب گز است و ما مجبورا در نقطهء دوردستى از رودخانه كارلانكو در پاى رشتهجبال قافلانكوه اردو زديم . پل عالى بيست و سه چشمهاى بر اين رود زده بودند كه با كوچكى رودخانه خيلى بىتناسب بود ولى هميشه اينطور نيست چه در زمستان به علت ذوبان برف اطراف طغيان مىكند . اين پل كه بامرشاه عباس كبير ساخته شده داراى پيادهرو و پله است . در انتهاى آن چهار ستون سنگى نمايانست كه يكى از آنها افتاده است .
--> ( 1 ) اين حيوان بلاشك از جنس موشهاى مصر علياست .