موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
132
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
با خود همراه داشت كه علائمى بر آن منقور بود ولى نه براى عوام بلكه براى خواص نيز كشف آن علائم غيرمقدور مىنمود . « 1 » خرابههاى تختجمشيد از اين جهة با ساير آثار عتيقه مغاير است كه نه كسى ميداند اين عمارات در چه قرنى ساخته شده و نه ميداند چه قومى در آن سكونت داشتهاند ، آنچه محقق است اينست كه اسكندر كبير آن را با خاك يكسان كرده . گويند يكى از زنان او براى ديدن حريق تختجمشيد بىتاب بوده و بقدرى او را اغوا كرده تا به آرزوى خود نائل گشته است . از عجايب اينست كه بقاياى اين قصر نمىفهماند كه اين بنا براى زيست و زندگى اشخاص ساخته شده باشد ، بلكه بيشتر آثار معبد يا معابدى را در نظر مجسم مىكند ، عدهء زيادى ستونهاى بزرگ و كوچك در آن مشاهده مىشود كه بعضى به خاك فرورفته و برخى بپاى ايستاده و عدهاى رويهم ريخته ولى در حوالى آن ابدا عمارت يا خانه ديده نميشود . آيا اين شهر بزرگ چه بوده است ؟ بلاشك معبد بزرگى بوده كه فعلا تصور آن براى اشخاص غيرمقدور است . در حوالى آن آثار ده يا خرابه حتى علف خشك ديده نميشود ، و قطعات سنگ آن هريك بحالى افتاده . خطوط و آثار آن بعضى به زبان يونانى و نام اردشير در آن ديده مىشود . صور اشخاص با البسهاى ساخته شده كه نميشود تصور آن را كرد . بعضى چنين به نظر ميرسد كه متعلق بسلاطين يا فرماندهان قشونيست ، چه در محل متمايزى منقور شده . براى سلاطين جبهاى ساختهاند كه دور آن به خط لايقرئى كتيبهاى منقوش است . كلنل جونسن چند مسكوك و يك قطعه از بال يك ابوالهول تقديم ژنرال يرمولوف كرد . مهماندار نيز يا براى تغيير مناظر يا اينكه اقامت ما در زينجيلآباد اسباب زحمت بوميان نباشد بسفير پيشنهاد تغيير مكان كرد ، ما هم به زحمت اين درهء قشنگ مصفا را ترك گفته از آن خارج شديم ، ولى حتم داشتيم كه در تمام خاك ايران نظير آن را نخواهيم يافت .
--> ( 1 ) اين نكته مىرساند كه ديرزمانى است نفايس اين مملكت در معرض اتلاف است . م . ه .