موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
129
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
روز ششم نيز در مناظر ما تغييرى حاصل نشد ، فقط دو كاروانسراى قديمى ملاحظه گرديد كه بالنسبه جالب توجه بود ، در طول جادهء طهران كه پيش ميرفتيم پس از طى يك فرسنگ دفعة درهء قشنگى نمودار شد كه در نهايت طراوت و صفا بود . سيلاب عظيم تندى از وسط جنگل كوچك باصفائى مىگذشت ، در مقابل اين جنگل قريهء زينجيلآباد واقع بود كه براى اقامت ما تعيين شده بود . در نقطهء قشنگى از كنار سيلاب كه درختان سپيدار و زردالو بر آن سايه افكنده و فواصل شاخ و برگ درختانرا تودههاى گل سرخ مسدود كرده بود اردو زديم . جبال مرتفعه ما را از وزش بادهاى تند حفظ ميكرد و براى اولين دفعه چشم ما بمراتع سبز و خرم افتاد . گلهها هرطرف بچرا مشغول و جلوهء چمن را مىافزودند . برج قديمىاى در ميان اين چمن نمايان و صفاى آن را تكميل كرده بود . درجهء حرارت بقدرى بالا رفته بود كه روز در سايه 24 درجه رئومور بود . اغلب شبها در اردو جشن ميگرفتيم ، بدينطريق كه چراغ زياد بدرختان آويخته و موزيك مترنم ميشد . سكنهء محل كه بدوا از اين قضايا عصبانى بودند كمكم برغبت دور ما گرد مىآمدند . چند نفر از جوانان روسى براى ايشان نمايش دادند ، بدين نحو كه لباس زنانه پوشيده تآتر دادند و بقدرى خوب از عهده برآمدند كه حتى مهماندار هم گول خورده گمان كرده بود كه اين زنان همراه ما بودهاند و تا حال از او مخفى ميداشتيم . اهالى از مشاهدهء لباس زنان روسى سير نميشدند ، خصوصا تعجب كرده بودند كه چرا اين زنان چادر ندارند ، ميپرسيدند كه چطور زنان ما گشادهروى حركت ميكنند و تنبيه نميشوند ، من گفتم اغلب اوقات هم وجاهت بدون عواقب وخيمه به چشم ما جلوهگر نميشود ، ولى اين جواب بيشتر به معما شبيه بود تا جوابى كه ايشان انتظار داشتند . شدت حرارت هوا رسم روزگار و طريقهء زندگى اروپايى را از خاطر ما برده بود و مجبورا عادات ايرانيانرا فراگرفته بوديم . ساعت نه صبح ناهار مىخورديم و ساعت شش بعدازظهر شام ، و اين فاصله را سست و بيحال زير سايهء درختان خفته