موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

110

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

است . اين نكته نيز فراموش نشود كه ديدن پاى چكمه‌دار براى عموم مردم زننده حتى توهين‌آميز است چنان كه يك تغيير كفش كه ظاهرا بىاهميت به نظر مىآيد موجب قطع روابط تجارتى با چين و ژاپن گرديد . موقعى كه به صرف چائى و قهوه مشغول بوديم شاهزادهء عباس ميرزا از هر مقوله سخن ميراند ، ضمنا نكتهء شگفت‌آميزى ايراد داشت كه عظمت روح او بما كشف شد . سفيركبير ديوار پيش آمدهء خرابى در باغ مشاهده كرد كه نه تنها فضا را تنگ كرده بلكه باغ را هم از سر و صورت انداخته بود . از حضرت وليعهد پرسيد كه چرا اين ديوار را خراب نكرده‌ايد ؟ فرمود زمانى كه اين باغ را وسعت ميدادم محتاج بخريدارى مقدارى از اراضى مالكين مجاور شدم ولى چون مالك زمينى كه اين ديوار زشت و خراب متعلق به آنست دهقان سالخورده‌ايست كه بما ترك آباء و اجدادش علاقهء تامى دارد بقيمتى كه به او دادم راضى به فروش زمينش نشد منهم نه تنها دلتنگ نشدم بلكه علاقهء او را هم بيادگار اجدادش تقديس و تمجيد كردم و نيز جسارت او مقبول طبع من واقع شد . فعلا صبر ميكنم شايد بتوانم با ورثهء او كنار بيايم . « 1 » تمام قطعهء آسيا كه ذليل شديدترين استبدادهاست اگر بگرديد چنين عقيده‌اى يافت نشود . شاهزاده در كمال اطلاع و بصيرت از تشكيلات قشون ترك سخن ميراند خصوصا در موضوع سواره‌نظام اين دولت همجوار كه چيز فوق‌العاده‌اى نيست انتقاد ميكرد و اظهار ميداشت كه عثمانيها در موقع جنگ خود را گرفتار حمل و نقل محمولات زياد ميكنند . خودستايى و تكبر كه عادت ملى ايرانيانست منفور طبع حضرت وليعهد است و در نظام نيز اصلاحات زياد نموده منجمله قدغن كرده در قشون عده‌ايرا معطل نكنند

--> ( 1 ) همه ميدانند كه چنين قضيه‌اى هم در موضوع آسياب سان سوسى بفردريك دوم نسبت ميدهند .