موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

102

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

ايرانيان كافيست كه گذشته را از خاطر محو كند . شاهزاده عباس ميرزا فرمود منهم بنوبهء خود سعى ميكنم كه در اقامت تبريز بشما بدنگذرد پس از مختصرى صحبت كردن سفير اجازهء مرخصى گرفت و به راه افتاد دفعة ملتفت شد كه ولايت‌عهد عظمى بر طبق رسوم مملكتى همچنان برجاى خود قرار دارد سفير مجددا برگشته خداحافظى كرد شاهزاده عباس ميرزا با وجود ريش طويل و سبيلهاى مخوفى كه داشت قلوب ما را به خود مجذوب ساخت . پيشكار او كه ما را به منزل برد از تعريف و تمجيد او را بمقام الوهيت رسانيد . در تبريز عده‌اى مأمورين انگليسى اقامت داشتند مربوط بكمپانى هندوستان كه بديدن سفير آمده او را بشام دعوت كردند ، اين اشخاص عبارت بودند از ماژور - ليندسى ، ماژور ماچينتوچ ، كاپيتن هاردو كاپيتن موتيس كه با ملكم بايران آمده بودند و دكتر كرميك و ليوتنان ويلوك و كاپيتن ويلوك كه مأمورين سياسى بودند و دكتر كامپ‌بل كه در طهران در خدمت اعليحضرت بود . عده‌اى از اين آقايان مدتيست در ايرانند و هريك بنوبه از ما دعوتى كردند . چون مدت مديدى بود از شنيدن موسيقى اروپائى محروم مانده بودند از شنيدن موزيك ما خيلى تفريح كردند ، تمامشان به هندوستان مسافرت كرده و از هواى كشندهء آن چيزها مىگفتند . پس از صرف غذا ولايتعهد عظمى عده‌اى اسب به اختيار ما گذاشته ما را بگردش دعوت فرمود . همين كه از جلو قصر او گذشتيم بيرون آمده با ما به راه افتاد . در خارج شهر بيكدسته كرد رسيديم كه بسبك خود مشغول موزيك زدن بودند . عدهء ايشان بيست نفر بود كه لباس زردوزيشان در بر و كلاه كله‌قندىشكلشان بر سر بود . آلات موسيقى ايشان عبارت از طبلى بود كه بزين اسبشان متصل و نوعى قره‌نى بود كه صداى عجيبى از آن خارج مىشد . در عقب شهر جماعتى از كردان با هجده عراده توپ صف‌آرائى كرده بودند كه حضرت وليعهد با حضور ما سان به بيند ، همين كه از جلو كردان و توپها گذشتيم سفيركبير نزديك عباس ميرزا و ما عقب‌تر از او قرار گرفتيم . وليعهد فرمان حركت