موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

100

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

بعدازظهر از او بازديد شد . اين ملاقاتهاى سياسى تمام مبنى بر يك رشته تعارفات و مواعيدى است كه براى تشييد روابط صميمانه ردوبدل مىشود . صبر و حوصلهء ژنرال واقعا قابل‌تحسين است و ايرانيان هم از صحبت كردن او متحيرند چه در فن‌پر گفتن و مطلب بدست طرف ندادن از ايرانيانهم گذرانده است . روز سوم ورود ما به تبريز كه جشن تولد گرانددوك كنستانتن بود مصادف شده بود با روزى كه براى شرفيابى ما به خدمت حضرت وليعهد تعيين شده بود . پس از آنكه جمعا رسوم مذهبى خود را معمول داشتيم سران سپاه وليعهد بجستجوى ما آمدند ، طرفين راه از در منزل ما تا قصر وليعهد را نظامى گرفته بود . اسبهاى مجلل زيادى با دهانه‌هاى طلا براى ما فرستاده بودند . عده‌اى شاطر همراه ما بود . در تمام طول راه كسى جرأت نداشت كه خود را در معابر ظاهر سازد . بارى در حياط بزرگ قشنگى پياده شديم و از چندين حياط ديگر كه اعيان و رجال در آن جمع شده بودند گذشتيم . همين كه سفيركبير نزديك شد همه برخاسته شرط ادب بجاى آوردند بالاخره وارد باغى شديم كه قصر ولايت‌عهد عظمى روبآن باز ميشد . تمام اين عمارات روباين باغ باز مىشود . در جلو فواره‌اى جهيدن داشت . سراسر پارچهء طويل قرمز رنگى براى جلوگيرى از اشعهء آفتاب كشيده بودند ، عباس ميرزا بين فواره و پنجره تنها بود . در دست راست ميرزا بزرگ نزديك ديوار ايستاده بود و در طرف چپ سه شاهزادهء غرق طلا و جواهرات گرانبها كه يكى برادر ، يكى پسر و ديگرى نوادهء شاهزاده بودند . غير از اين چند نفر كسى بين ما فاصله نبود . عباس ميرزا كه دشمن واقعى تجمل است به لباس سادهء سرخى كه نقره‌دوزى شده بود ملبس بود - مانند تمام ايرانيان كلاه ساده‌اى از پوست بره سياه داشت . تنها زينتش عبارت از يك خنجر مرصع بود . همچنانكه سفير پيش ميرفت عباس ميرزا گامى چند پيش آمده دوستانه دست ويرا گرفت . سفيركبير نامهء سلطان خود را تقديم داشت . شهزاده نامه را گرفته برسم آسيا بر سر نهاد و نزديك خود كنج پنجره گذاشت . وليعهد دولت ايران تقريبا سى و پنج سال دارد . حركات و اطوارش خيلى جالب توجه و مظهر اصالت و نجابتست . خيلى قشنگ صحبت مىكند . بفاصله ميخندد چشمانش آينهء ضمير او است . مكر و كيد در آن مشاهده نميشود ، فجايعى كه در نتيجهء