ميرزا حسين خان مبصر السلطنه
120
مراسلات طهران ( فارسى )
مىتوان پيدا كرد كه در آنجا نشسته ، مراقبت نمايد . سفارت دهپانزده روز ديگر به شهر خواهد رفت . ان شاء اللّه كارها بهتر از سابق منظّم خواهد شد . الحال در بين نگارش اين ورقه ، تعليقهء شريف رسيد . خيلى مشعوف و مسرور گرديدم . در باب عدم ارسال عريضهجات در فوق اشاره شد . پاكتى به عنوان سركار هادى خان را خودم فردا به شهر خواهم برد . دو هفتهء قبل دو رقعه ، يكى به جهت بندهزاده و ديگرى به جهت ميرزا زين العابدين خان ، از طرف جناب آقا ميرزا كاظم و سركار هادى خان ، از بازار رسيده كه بنده و سركار معظمله شب در آنجا برويم . آدم خود را هم كه سواره آمده بود ، سپرده بودند بماند كه راهنمايى نمايد . بنده و سركار معظمله و سيّد محمّد آوازهخوان ، كه چند روز بود در قلهك به ديدن بنده آمده بودند ، به اتّفاق در درشكه نشسته ، رفتيم . شب بسيار خوش گذشت . خيلى جاى سركار را خالى و نمايان كرديم . سركار هادى خان ارباب و محمّد على خان سرهنگ خيلى اظهار اشتياق و احوالپرسى از سركار كردند و براى مرحمت و بندهنوازى يك جعبه گلاب با هشت طاقه دستمال ارسال فرمودهاند كه بايد از جناب آقا عبد الحسين تاجر كاشى دريافت شود . فردا كه به شهر مىروم ، دريافت و به نحوى كه مرقوم فرمودهايد ، تسهيم و تقسيم خواهد شد . خيلى ممنون و متشكّر گرديدم . اميد دارم عمل گمرك بر وفق منظور بگذرد و پشيمانى و پريشانى حاصل نشود . در خصوص تنخواه چهارصد تومانى كه به توسّط سركار آقا ميرزا شيخ على به شخصى داده بودم ، سهچهار روز قبل وعدهء آن محقّق شده ، تنخواه مزبور را با چهل تومان فرع دريافت نمودم . حال معادل همان مبلغى كه سابقا مرقوم فرموده بوديد ، در صندوقخانه موجود شده است . در خصوص مفرش مشهدى حاجى آقا ابلاغ فرمايش سركار را خواهد نمود . نور چشم عزيز جانم ميرزا حسن خان را ديده بوس فرماييد . اهل خانه را دعا مىرسانم . والدهء حسين ارادهء عريضهنگارى داشت كه سه هفته است اقارب شهرى به قلهك آمدهاند ، سهچهار روزى هم به امامزاده داوود رفته ، مراجعت نمودم . جدّهء حسين پس از مراجعت با كمال مسرّت ناخوش شده ، چند روز است مشغول مداوا و معالجه هستيم . بدين جهت فرصت عريضهنگارى حاصل ننموده . كمال معذرت را