عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
1042
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
گفت با اين ترتيب صدارت جائز نيست و از اطاق دربار پابرهنه بيرون آمد . مبالغى راه رفت . وزرا در عقبش دويده او را برگردانيدند . حاجى ملك هم به طرف خانهء خود روان شد . گويا وزير دربار و حاجب الدوله به شاه گفتند . شاه حكم كرد او را انبار برده يا طناب بيندازند . فراشها عقب او رفتند . او را در زير نقارهخانه گرفتند . ترياك از جيب درآورده خورد . خبر به شاه و وزراء رسيد . اعلم الدوله طبيب رفت او را ديد . گفت چون عادى به ترياك است عيب نمىكند . بعد شاه به صدراعظم يك انگشترى داد و گفت هرچه مىخواهى به ملك بكن . صدراعظم او را وساطت كرد و گفت بايد از خانه بيرون نيايد . تبريز در عشر اول شعبان در تبريز شورش است . از قرار معلوم ، وليعهد و امام جمعه و نظام العلما مردم را اغوا كردند كه در طهران قانون فرنگ دائر شده . مردم شورش كردند كه ما مجلس را نمىخواهيم . سايرين به آنها حالى كردند كه اينطور نيست و مجلس شوراى ملى است . بهعلاوه از عتبات عاليات هم تلگراف رسيده كه هركس همراهى به مجلس نكند كافر است . اين بود كه مردم تبريز بيدار شدند و به سفارتخانهء انگليس رفتند و گفتند وليعهد را نمىخواهيم . به كلى سلطنت بايد مشروطه شود ، به روايتى جمهورى . تلگرافات به طهران زدند . به قولى وليعهد چند نفر را چوب زد . اين بود كه شورش اضافه شد . به روايتى سى چهل هزار يا پنجاه هزار نفر با اسلحه به قونسولخانه رفتند . تلگراف به شاه رسيد . [ تلگراف ] سخت به وليعهد زد كه من يازده سال خطا كردم . ترقى دولت به مشروطه بودن است . البته در تبريز هم مجلس ملى دائر نمايند و وكيل خود را به طهران كه مركز وكلاست بفرستند . مردم آرام گرفتند . طهران در دهم شعبان ، مشير ديوان منشىباشى صدارت از طرف دولت با كالسكهء دولتى پيشباز حاجى شيخ محمد پسر مرحوم آقا شيخ زين العابدين مازندرانى به حضرت عبد العظيم رفت . از عتبات عاليات آمده به ارض اقدس برود . او را محترما نزد شاه و صدراعظم برد .