عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
1003
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
بستىها گوش داده موافق مقصودشان بود . يعنى در هر بلد اين مجلس دار الشوراى ملتى داير مىشود . مردم به شاه و صدر اعظم دعا كردند . ليكن سفرا امضا نكردند . مردم در آن شب به خانههاى خود رفته مگر معدودى از رؤساى اصناف كه در سفارت مانده تا مجلس داير شود . سفارت انگليس به آنها اطمينان داده و هميشه اين مردم در هرجا باشند در پناه آنها خواهند بود . روز جمعه نوزدهم بعضى دكاكين باز شد و مردم خوشحال مىباشند و شب را به جهت اينكه شب عيد حضرت زهرا ( ع ) است چراغان بازارها را نمودند . روز هيجدهم در دربار نياوران ، صدر اعظم و سايرين حضور داشتند . حاجى ملك التجار با كسى طرف است ، به صدر اعظم عارض است و گفت اين مسند هر چهار روز دست يك نفر است بايد به عرض مردم رسيدگى كرد تا نام به خوشى بماند . در اين روزها شاه براى نوكرهاى خود نقل مىكرد كه من به اين مردم فقير رحم كردم و الّا مىگفتم چهل هزار نفر كرد بيايند و تمام را به قتل رسانند . در اين اوقات دولت خيلى بىپول است صاحبان ادارات معطل ، چنانكه حاجب الدوله به صدر اعظم گفت اگر پول ندهيد بنايى ديوان را تعطيل مىكنم . موثق الدوله ناظر گفت هرگاه پول براى نظارتخانه ندهى ، فردا ناهار شاه را نمىدهم . صدر اعظم هم در كار خود حيران است و بار بزرگى به گردن گرفته ، ليكن مردم از او راضى مىباشند . معقول و مؤدّب است . گفتند عضد الملك كه به قم پى علما رفت ، دولت سه هزار تومان مخارج به او داد . قبول نكرد و گفت من هرچه دارم از دولت پدر توست و خود عضد الملك تدارك زيادى گرفته در احمد [ آباد ؟ ] و دو مزرعهء خود كه پهلوى حضرت عبد العظيم ( ع ) است . [ قرار ؟ ] نمودهاند كه علما از قم به آنجا آمده ناهار را آنجا بخورند . رؤساى صنف در سفارت انگليس در روز بيست و يكم هنوز مىباشند و به هريك بليت دادهاند و مردم مختلف را راه نمىدهند . در شب بيست و دوم در طهران چراغان مفصّل ملتى است براى آزادى ملت . مجلس دار الشوراى ملتى را قرار دادند در بهارستان باشد . شاه آنجا را براى اين كار قرار داد . مىگويند بيرقى ساختهاند كه بالاى در نصب نمايند و اين عبارت بر آن نوشته است :