عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
967
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
سرباز پيش من آمد ، شلوار پا نداشت . به او لباس دادم . و پول دادم . تا كى و تا چند ؟ حرف ما اينهاست . عظام الممالك پيغام را به اتابيك برداشت . گفت بايد مجلس كرد ، من و آقا سيد محمد گفتگو نماييم . آقا سيد محمد گفت بايد اين مجلس در دربار باشد كه وزرا و نايب السلطنه باشند كه مردم نگويند در خلوت آقا سيد محمد پول گرفت و ساكت شد . با اينهمه آقا سيد عبد اللّه مجتهد را ملاقات كرده خبر اين مجلس را به شما مىدهم . در هفتهء نو قرار شد كه اين مجلس در دربار منعقد شود . در روز بيست و يكم ، آقا سيد محمد به مجلس آقا سيد عبد اللّه رفت . طهران در شب بيست و دوم ربيع الثانى ، آقا سيد عبد اللّه در مسجد سرپولك به منبر رفت . قريب هزار نفرى پاى منبر او بودند . قدرى امر به معروف كرد و دعا به شاه نمود و گفت اجزاى او بد و ملعون مىباشند . چهار مسأله ما به شاه نوشتيم و او قبول كرد . وزيرش نگذاشت . نفرين به او كرد . مردم آمين گفتند . بعد گفت چرا بايد نان يك من دو هزار باشد . در عهد شاه شهيد ، نان يك من ده شاهى بود . كلاه نمديها ، من براى شما زحمت مىكشم . شما هم اقدام نماييد . تا صبح در طهران نظام و سوار گردش مىكرد . همه بيدار بودند . ساعت چهار از شب گذشته كسى در كوچه عبور و مرور نكرد مگر عملهء گردش و نظام . بوشهر چندى قبل يك نفر هندى به بوشهر آمد و روزها كارش مساحت شهر بود و مردم دورش ازدحام داشتند . كارگذار براى دفع افساد او را طرد كرد . عثمانى اين اوقات كار بر عثمانى سخت است . يك جا لشكر به حدود ايران كشيده ، از طرفى شش هزار سرباز براى راهآهن حجاز فرستاده ، از طرفى مشغول اصلاح اغتشاش بصره است و از طرفى ديگر اغتشاش يمن است . دولت عثمانى براى نفوس ماليات سرشمار