عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

789

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

طهران در عشر اول جمادى الاخرى ، وليعهد در باغ سلطنت آباد كه براى ييلاق رفته يك روز از اسب پياده شده ، شش‌لولى كه هميشه در جيب شلوار دارد پرت شده خالى مىشود . نخست شلوار او را خراشيده و دودش به پاى او رسيده ، به سنگ حوض مىخورد و از آن برگشته به دست مجلل السلطان پيشخدمت « 1 » كه صرف جيب با اوست و طرف ميل مىباشد ، مىخورد و گلوله‌اش در دست او مىماند و هردو در آنجا غش مىكنند . ايران در سرحد ايران كه شاه به طرف فرنگستان مىرود ، صدر اعظم با حاجب الدوله « 2 » فراش‌باشى كه مرد بىحيا و وقيح و از عقل تنك است طرف مىشود . فحش ميانه رد و بدل مىشود و صدر اعظم بشخصه او را گرفته مىزند . حاجب الدوله هم پس مىزند « 3 » ، به جهت اطمينان به محبت شاه . ايران كمپانى انگليسى از قم به عراق راه شوسه در ماه جمادى الاولى 1323 دائر كرده و از آنجا به اصفهان خيال دارد و مىخواهد [ از ] هر مال و چرخ كه به عراق برود ، ماليات بگيرد . طهران در عشر اول و دوم جمادى الاولى 1323 ، در خانهء حاجى ميرزا رضاى صفاى كاتب ملقب به سلطان الكتاب شب‌ها سنگ ريخته مىشد و نيز به خانهء همسايهء او سنگ مىريختند و چندى قبل نيز بعضى اثاث البيت او را آتش مىزنند . حاجى مذكور نسبتش را به همسايه‌ها مىداد . تا يكى از شب‌هاى اين ماه در منزل نشسته شخصى را در اطاق مىنگرد كه مىگويد : آن دفعه منزلت را آتش زديم ، تو گفتى همسايه زده ، حال تماشا كن

--> ( 1 ) . ميرزا عليرضا خان ميرپنجه پيشخدمت خاصه ، پسر مؤتمن الدوله ، نواده ميرزا سعيد خان وزير خارجه . ( 2 ) . مصطفى خان قاجار ( 3 ) . يعنى او هم متقابلا صدر اعظم را مىزند .