عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
17
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
پس از آنكه او را گرفتند ، در عمارت سلطنتى محبوسش داشتند و هر روز از او استنطاق مىنمودند . از قراين چيزى بروز نداد و محض حرمت دو ماه محرم و صفر از قصاصش تعويق افتاده ، در دويم شهر ربيع الاول پيچىئيل هزار و سيصد و چهارده هجرى ، ابتداى روز ، در ميدان مشق طهران ، دارى برپا كردند و ميرزا رضا را با موزيك در حالتى كه اطرافش سوار و سرباز بود به آنجا برده به دارش زدند و مردم براى تماشا ازدحام داشتند . پس از آنكه او را به دار زدند خنده كرد و مردم را از دور و نزديك نگريست شايد واسطه پيدا كند . در اين بين ، سيدى رسيد و دسته گلى به دو پرانيد . او را گرفتند . گويا سببش معلوم نشد . نسبت جنون به سيد دادند . ميرزا رضا يك چندى وظيفه خور مرحوم حاجى محمد حسن امين دار الضرب بود و در خانهء او منزل داشت زيرا كه امين دار الضرب مريد مخصوص آقا سيد جمال الدين بود . مارگيران زنجان در ابتداى سال هزار و سيصد و چهارده ، چند نفر از اهالى زنجان به طهران آمدند و از اين پيش هم به طهران آمده بودند و افسون مار داشتند و از طايفهء اجاق زنجان بودند كه اين شغل ارثا به آنها رسيده . در هر خانه كه داخل مىشدند ، استشمام مىكردند و مىگفتند در اين خانه مار هست يا نيست . اگر بود كلمتى از بر به رمز مىخواندند . آن كلمه اين است : « زبر زبر » فورا در هر نقطه كه مار منزل داشت بيرون آمده خود را برابر او مىافكند ، تفى به او انداخته در حال مار مىمرد يا او را زنده گرفته در توبرهء خود جاى مىداد . سببش را اينطور خود آنها نقل مىكردند كه اين افسون تمام دنيا را به مار آتش مىكند ، مگر نزديكى مرا . از اين جهت خود را به من مىرساند ! اين جماعت اجاق را اغلبى ديدند و بيشتر دهات طهران رفته مارهاى آنجا را گرفته مىبردند يا مىكشتند . در عهد شاه شهيد يكى از ايشان را به حكم شاه لخت كرده ، لنگى به او بستند . در يكى از زيرزمينهاى آجرى كه گمان نبود در آن مار باشد ، گفت مار بزرگ سياهى دارد و به همين ترتيب ذيل او را گرفت « 1 » .
--> ( 1 ) . دربارهء اين مارگيران شرح جالب توجهى نيز در كتاب خاطرات احتشام السلطنه آمده . ص 154 - 158 .