عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

مقدمهء مصحح 28

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

مصلحت‌انديشى برنمىداشتند و از سود خويش چشم نمىپوشيدند و به عصاى مرصّعى يا انفيه‌دان جواهر نشانى منافع ملت را در پاى مطامع اهل دولت قربانى مىكردند كه « گر بگويم شرح آن بىحد شود » . با اين همه مؤلف خود را مىشناسيم كه پاك و منزه بوده و اگر تشويشى در دل داشته براى مردم اين كشور و سرنوشت تلخ و شومشان بوده و اگر نگرانى از آمدن اين و رفتن آن احساس مىنموده براى صلاح و فلاح جامعه ايرانى بوده نه قصد سودجويى و منفعت‌طلبى كه تا پايان عمر پاك و درست زيست ولو با دست‌تنگى و فقر كه آزادگان هرگز روح پرعظمت خود را به زخارف دنيوى نمىفروشند و در برابر سيم و زر نمىلرزند و در مقابل مال دنيا از شرف و حيثيت خود نمىگذرند و در عين سختى و تنگدستى مىگويند : ما آبروى فقر و قناعت نمىبريم * با مدعى بگوى كه روزى مقرر است سخن به درازا كشيد كه سالهاست اين دردها بر دلها سنگينى مىكند و بىآنكه به تكرار آن مايل باشيم بر زبان و قلم مىآيد و هرگز پايان نمىپذيرد كه : شب رفت و حديث ما به پايان نرسيد * شب را چه گنه قصهء ما بود دراز نكتهء پايانى و نكته پايانى آن‌كه اين مقدمه چندين سال پيش نوشته شده ، وقتى كه مىپنداشتم بر كليهء اجزاء يادداشت‌هاى ملك المورخين در مورد تاريخ سلطنت مظفر الدين شاه دست يافته‌ام و تاريخى كامل از سلطنت ده ساله وى به دست داده ، كه تصورى باطل بود و خيالى محال . واقعا اين تعبير قرآن كريم چه زيباست آنجا كه مىفرمايد : إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا « 1 » ( احزاب 72 ) آدمى با اين‌كه هر لحظه خطاهاى خود و ديگران را به چشم دل و سر مىبيند باز همواره خود را كامل و دور از نقص و كجى و كاستى مىبيند . « چه‌هاست در دل اين قطره محال‌انديش » و تنها روزگار است كه گه‌گاه گوش آدميان را به سختى مىكشد و ايشان را متوجه مىسازد كه كمال مطلق خاص خداوند

--> ( 1 ) . الأحزاب / 72 .