عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
مقدمهء مصحح 18
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
خورديم . بعد از آن پياده به منزل آمديم . فخر الملك و وزير دربار آنجا بودند ، قدرى گوش فخر الملك را كشيده سربهسر وزير دربار گذاشتيم . پس از آن وزير دربار تلگرافى به ما داد كه در آن تفصيل عمل كردن بواسير آقاى صديق الدوله بود و خيلى خوشحال شديم . ناهار خورده و استراحت كرديم . چون شب جمعه بود ، آقا سيد حسين روضه خواند ما هم گريه كرديم . نماز اذا زلزلت خوانده خوابيديم . « 1 » دربارهء مسافرت سوم هم باز تاج السلطنه با طنزى تلخ و كوبنده و طعن و هزلى گزنده مىنويسد : از اين مسافرتهاى شاه قصههاى قشنگى شيوع پيدا كرده ، از جمله امير بهادر كه رئيس كشيكخانه بود و جزء سوئيت شاه بود ، در كنتركسويل ، روزى در لگن در زير تخت رنگ و حنا درست كرده به ريش و سبيل خود مىبندد . همين قسم شب را با رنگ و حنا مىخوابد و تمام ملافهء تختخواب را آلوده مىكند . صبح برخاسته مىرود يكى از حوضهاى بزرگ بناى شستوشوى را مىگذارد . فورا مستحفظين آنجا جمع شده و حوض را خالى كرده و دوباره آب مىاندازند . قهوهچى شخصى داشته است . قليان مىكشيد ترشى سير هم همراه خودش برده بود . سر ميزهاى رسمى مىخورده است . و در مهمانخانهاى كه مىرفته است ناچار تمام اطاقهاى جنب اطاق شخصى او را دود داده و ساير سوئيتها هم همين قسمها مفتضح ليكن قدرى كمتر . اين قسمت را هم باز از خاطرات تاج السلطنه نقل مىكنيم كه با شوخى و خندهاى ظاهرى ولى با تأثر شديد باطنى مىنويسد : در اين وقتى كه هركس به فكر خود بود و به هر قسمى بود قطعهء مملكت را ويران مىنمودند ، برادر تاجدار من هم مشغول كار خويش بود . شبانه خودش را صرف حركات بيهوده مىنمود و در خواب غفلت عميق غرق بود . ازجمله گردى از انگلستان با خود آورده بود كه به قدر بال مگسى اگر در بدن كسى يا رختخواب كسى مىريختند تا صبح نمىخوابيد و مجبور بود اتصال بدن خودش را بخاراند . دو من از اين گردها آورده و اتصال در رختخواب عملهء خلوت مىريخت . آنها به حركت آمده حركات مضحك مىكردند و او مىخنديد . خيلى بين مسافرت اروپايى برادر من شبيه است به مسافرت پطر كبير و همان نتايجى كه او برده اين برعكس بود .
--> ( 1 ) . آيهء كريمهء إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها از سورهء شريفهء زلزال .