عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
مقدمهء مصحح 12
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
در حد خواندن و نوشتن بسيار محدود و عاميانه بود و در مرز توقيع نوشتن و در حد نامهها دستور دادن ؛ بيش از اين نخوانده بود و هرگز هم بيش از اين آرزوى سواد و علم نكرده بود . مخبر السلطنه مىنويسد كه صنيع الدوله بد حساب درس مىدهد شاه جمع و تفريق را به هر سختى كه بود گذراند ولى هرگز به ضرب و تقسيم نرسيد يعنى درست بر خلاف پدرش كه نقاشى مىكرد و شعر مىگفت و ديوان اشعار قدمايى خوانده و در مثنوى تأملاتى داشت و خلاصهاى از آن ترتيب داده بود و به مقتضيات سياست روز گاهى فرانسه مىخواند و گاهى روسى . باز همين مخبر السلطنه مىنويسد كه يك دائرة المعارف آلمانى ناصر الدين شاه را صفر بزرگ خوانده بود و مظفر الدين شاه را صفر كوچك . در اين خصوص دربارهء ناصر الدين شاه ممكن است جاى سخنى باشد ولى دربارهء مظفر الدين شاه كاملا مطابق با واقع و راست و درست است . اين پادشاه سه سفر به اروپا رفت و در اين كار نگاه بدست شاه بايد كرد اما نه تنها از اين سفرها اثر اجتماعى و صنعتى و اقتصادى حاصل نيامد بلكه رفتار كودكانهء شاه و همراهانش موجب رسوايى و مايهء سرشكستگى فراوان گرديد و خرج سفر فرنگ آن هم از طريق استقراض از روسيه سربار هزاران مصيبتى شد كه مردم بدبخت ايران بدان گرفتار بودند . ناصر الدين شاه هم سه سفر به اروپا كرد و بار اول صرفا به تحريك و تشويق ميرزا حسين خان سپهسالار قزوينى بدين سفر مبادرت نمود . سپهسالار مىخواست شاه ايران پيشرفتهاى عظيم اجتماعى و سياسى و اقتصادى و صنعتى مردم اروپا را در سايهء آزادى انديشه و بيان ببيند تا شايد به خود آيد و دست از استبداد بردارد و بگذارد كه نسيم معطر آزادى بر جامعهء استبدادزدهء ايران بوزد و در پرتو اين نسيم جانبخش هواى محبوس و متعفن جهل و ظلم و استبداد از ميان برود . انصافا هم مقدمات امر را خوب فراهم آورده بود . بدين معنى كه چون به علت اقامت فراوان در خارج ، به راه و رسم زندگانى سياسى و تشريفات ديپلوماتيك آگاهى داشت و مىدانست كه در دربارهاى اروپا از شاه و همراهانش دعوت مىكنند كوشيده بود آنان را با آداب مجالس رسمى يا به قول اروپاييان اتيكت « 1 » من جمله به كاربردن كارد و چنگال و
--> ( 1 ) . Etiquette