سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )

90

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )

كرد ، و او را شكست داده است ، چهارصد فيل و ضرب زنان خمپاره افكن و چهارصد عرابه‌اش را نيز به غنيمت گرفته ، اسكندر خان فرار كرده به قلعهء مانكوت پناهنده شده است ، همايون شاه هم شاه ابوالمعالى از ميرزايان كشمير را سردار كرده با مقدارى سپاه از پى اسكندر خان فرستاده و خودش روانه دهلى « 1 » كه پايتخت است شده بود . و از خان‌هاى خويش اسكندر خان اوزبك را به اگره فرستاده بعضى از خان‌ها و سلطان‌هاى خود را هم به حصار فيروز شاه و سنبله و بياته و كنويچ « 2 » اعزام داشته و طرفين مسئول جمع‌آورى لشكر و تدارك جنگ بودند . در اين موقع ما به لاهور رسيديم . ميرزا شاه حاكم لاهور به ما راه نداد و گفت تا به خدمت پادشاه عرض نشود ، اجازه نيست . ما هم احوال خود را به پيشگاه پادشاه عرضه داشت كرديم . فرمان رسيد كه به اردوى همايون روانه شويم . به اين ترتيب تقريبا يك ماه گذشت . بالاخره قبول كردند كه ما را به پيشگاه پادشاه روانه كنند همراه ما كس فرستادند و ناچار به راه افتاديم . از رود سلطان‌پور با كشتى گذشتيم و از راه حصار فيروز شاه روانه شديم و پس از بيست روز در اواخر ذيقعده به شهر دهلى پايتخت هندوستان رسيديم . همايون پادشاه چون از رسيدن ما اطلاع يافت به پاس حرمت و عزت پادشاه سعادت جاه ، خان خانان و ديگر خوانين و سلطانان خود را با چهار صد زنجير فيل و چند هزار لشكر به پيشباز ما فرستاد . براى خود اين بنده نيز

--> ( 1 ) - دهلى در آن موقع در قسمت‌هاى جنوبى دهلى نو امروزى بوده است كه مقدارى از ساختمانهاى آن هنوز باقيست . ( 2 ) - ظاهرا منظور شهر « قنوج » است كه امروز « كانوج » ناميده مىشود .