سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )

64

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )

سومنات ، منگلور و فورميان از آن شما باشد قسمت درونى خشكى از آن من . سلطان احمد هم لشكر كشيده و به قلعه بروج هجوم برده و جنگى بزرگ آغاز شده بود كه خبر رسيدن ما پخش شد . به اين جهت كس فرستاد و از ما كمك خواست . ما هم دويست نفر افراد توپچى و تفنگ انداز از همراهان خود را فرستاديم به بروج رفتند . سه روز بعد فرماندهان و قپودان‌هاى كافر بنامهاى كوه ، ديو ، شيول ، بسايى و پره و دور با هفت فروند « قاليون » و هشتاد فروند « غراب » فرا - رسيدند . چون از بودن ما در آنجا باخبر گشتند . براى جنگ با ما آماده شدند . ما كه به ساحل رسيده بوديم سنگرها و پناهگاههاى جنگى ترتيب داديم . چادرهاى اردو را برافراشتيم و مدت دو ماه روز و شب آمادهء جنگ بوديم . آن ناصر الملك ظالم كه با كافر همدست شده بود براى هلاك ساختن من چاره‌انديشى كرده بود . چند تن از فدائيان خود را با پول فريفته براى كشتن من شبانه به چادرهاى اردوگاه ما فرستاده بود اما كشيكچىها و پاسداران ما خبر شدند و آن فدائيان ناچار گريختند . بعد به زهرآلودن خوراك من كوشيد اما حسين آغا كوتوال قلعه سرت از اين مطلب خبر شد و به اين حقير هشدار داد كه احتياط كنم . به عنايت حضرت حق ناصر الملك هيچگونه كاميابى نيافت . سلطان احمد قلعهء بروج را فتح كرد . خداوند خان و جهانگير خان را با چند زنجير فيل و مقدارى لشكر به قلعهء سرت فرستاد و خودش به سوى احمد آباد رفت . در آنجا جوان ديگرى كه او هم سلطان احمد نام داشت و از اقوام