سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )

51

مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )

رئيس آنها ما را به آب راهنمائى كرد . در لشكر نيمه مردهء ما جان تازه دميد . آن روز را جشن گرفتيم زيرا از پيدا كردن آب در آن حدود بسيار نااميد بوديم . آن رئيس باز هم ما را راهنمائى كرد تا در روز عيد رمضان به بندرى بنام كوادر رسيديم . مردم اين بندر از قوم بلوچ بودند . پادشاهشان ملك جلال الدين پسر ملك دينار بود . حاكمى كه از طرف اين پادشاه در كوادر بود از رسيدن ما خبر يافت و به كشتى ما آمد . اخلاص و ارادت خود را به پادشاه سعادت جاه عرضه داشت و گفت چون ناوگان همايون به هرمز مىآمد بوسيله پنجاه شصت كشتى كسانى را با ارزاق و خوراك فرستاديم اما وقتى كشتىهاى ما به هرمز رسيد ناوگان همايون از آنجا رفته بود . « 1 » و بعد هم گفت ما براى هر گونه خدمت كمر بسته و آماده‌ايم و هر وقت ناوگان همايون به درياى هرمز بيايد البته خدمت خواهيم كرد . چون به فحواى « الامور مرهونه با اوقاتها » اينك در خدمت‌گزارى حاضريم . ما بوسيلهء او نامه‌اى براى ملك جلال الدين فرستاديم . بعد هم از او راهنمايانى خواستيم . او يك نفر « معلم » « 2 » و يك نفر « ربّان » « 3 » همراه ما كرد و اخلاص و ارادت خود را نسبت به پادشاه سعادت‌جاه ابراز داشت . « 4 »

--> ( 1 ) - اشاره به آمدن نيروى دريائى عثمانى به خليج فارس و حوادث قبل از ماموريت سيدى على رئيس ( نويسنده كتاب ) است كه در مقدمه كتاب از آن سخن رفته است . ( 2 ) - معلم در اينجا به معنى ارتفاع شناس دريائى است . ( 3 ) - آب‌شناس و راهنماى دريائى . ( 4 ) - مسلمانان آن نواحى كه بيشتر سنى مذهب هستند سلطان عثمانى را خليفه مسلمانان ميشمردند و به او ارادت و اخلاص ميورزيدند .