ميرزا على تبريزى ( شهيد )

33

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )

نمىنشستند همه نشستند و منتظر بودند . اولين حرفى كه زدم اين بود گفتم : سوره برائت بسم الله ندارد و چرا كه سوره غضب است من هم امروز بىخطبه موعظه خواهم كرد . شروع كردم به ذكر دولت مشروطه و مستبده و مستقله و از جمهورى ساكت شدم . بعد شروع كردم بر طعن و توبيخ اعلان و لعن و طرد كردن و علماء طهران را يك‌بيك شمردم و از مردم رأى طلبيدم كه آقايان اين علماء كه مؤسس مشروطه هستند بابى هستند ؟ بعد شروع از علماء تبريز كرده يك‌يك اسم بردم و حمايت فوق العاده از ميرزا صادق آقا نمودم كه چون مىبينند مردم به اين شخص و من كمى مايل هستند به اين عنوان ميخواهند بدنام نمايند . بعد اعضاى انجمن را يك‌يك گرفته اسم بردم و از مردم پرسيدم كه كدام‌يك از اينها بابى است ؟ و خيلى طولانى و سخت حرف زدم و گفتم آقايان بدانيد كه اختلاف شيخى و بالاسرى اختلاف مشرب است نه اختلاف مذهب و آقايانى كه در پاره مسائل اختلاف دارند دليل بر كفر همديگر نيست . هركسى درباره من حرفى بزند و يكى از شماها بخواهيد به او جواب بدهيد عاق شده‌ايد و مجلس خيلى طولانى شده حمايت شديد از انجمن و علماء كردم . احضار حاجى ميرزا اسد الله شب 14 دعوت به خانه ملك التجار كردند ، چهار ساعت از شب رفته حاضر شديم فرستادند حاجى ميرزا اسد الله را احضار كردند و بناى تكدير گذاشتند ، هريك از اعضاى انجمن رو به او كرده از او پرسيد كه من بابى هستم ؟ و شما چرا اهل انجمن را تكفير كرده‌ايد ؟ گفت : من برحسب تعليق گفته‌ام كه اگر اهل انجمن به اين اعتقاد باشند كافرند ، گفتند : شما كه اهل انجمن را مىشناسيد چرا