ميرزا على تبريزى ( شهيد )

30

مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى )

كه ميل بر رفتن آقا مير هاشم داشت ، حاجى ميرزا محسن آقا و ميرزا صادق آقا كراهت داشتند ( اين جزئيات در تواريخ مشروطه نيامده است . م ) و ضمنا ملاحظه از اين نكته داشتند كه آيا قونسول انگليس حمايت خواهد كرد يا نه ؟ مجتهد آدم فرستاد و تحقيق كرد معلوم شد كه قونسول حمايت ندارد . بعد از اين مقدمات اصرار داشتند كه مجتمعين انجمن را به مسجد ببرند و آنجا حكم بر اخراج او بشود . من اصرار كردم كه شرف انجمن رفته بايد اعاده شرف انجمن هم در انجمن باشد و هرحكمى كه مىشود بايد از انجمن بشود . بالاخره مجتهد قوتى بر خود داده گفت برود و به وليعهد پيغام داد كه او را روانه نمايند ( در اينجا نفوذ مجتهد هم نمايان است . م ) من و جمعى ديگر از اين مسئله استكراه كرديم كه مداخله دولتيان در اين مسئله صحيح نيست بايد خود ملت اين حكم را بكند اما از پيش نرفت . بعد مجتهد گفت برويم مسجد گفتم : چرا ميرويد ؟ آنها اطاعت شما نكرده به انجمن نيامدند ، شما چرا ميرويد ؟ گفت : شما در اينجا مقلد من باشيد ، بنا شد برويم مسجد ، رفتيم حوالى غروب بود كمى نشسته برخواستيم ( برخاستيم . م ) من خيلى مشوش بودم كه اين بيچاره را بدست دولتيان نبايد داد ( يعنى مير هاشم را - م ) به مجتهدا پيغامات اكيده دادم . و ملك - التجار را واداشتم كه اين شخص را بنوع احترام روانه نمايند ، از جانب وليعهد مبلغى خرج راه داده شد ، فردا پنجشنبه 29 ماه على الطليعه بيرون رفت . مردم باز در مسجد بيگلربيكى جمع شده بازار را بسته بودند و منتظر صحت خبر حركت او بودند . من دير رفتم و آنجا از جانب وليعهد خبر صريح رسيد كه « آقا » مسلما رفت بعد جمعى پاپى شدند كه بايد حاجى . 20 مير مناف نيز برود بعضىها محض خوش‌آمد عوام اصرار در رفتن او داشتند ، من جلو افتادم كه صحيح نيست مردم را چرا از خانمانشان پراكنده مىكنيد ؟ مجملا اصرار كردم و رأى ندادم تا اينكه از او اغماض شد . در همان مجلس صحبت انتخاب وكلاء براى عزيمت طهران را عنوان كردند و