محمد على خان رشوند

مقدمه 24

مجمل رشوند ( فارسى )

سليمانيه به اين منطقه كوچانيده شده و ساكن گشته‌اند . امّا اينكه گلريز و هنرى فيلد ، نوشته‌اند كه رشوندها از بلخ و بخارا و پيرامون هرات به قزوين مهاجرت كرده‌اند ، اجمالا مىتوان گفت كه مقصود اين است كه اين قوم كرد رشوند كه به دلائلى به خراسان بزرگ رفته است ، در قرن 17 گروهى از آنان از آنجا به قزوين مهاجرت كرده‌اند ، نه اينكه زيستگاه اوّليهء آنان بلخ و بخارا است . با وجود اين ، دو احتمال وجود دارد : نخست اينكه در مرحلهء دوّم انتقال كردها از رى قديم به خراسان بزرگ ، همه يا بخشى از ايل رشوند ، براى سركوبى ازبكان و جلوگيرى از نفوذ تركمانان ، به آن سرزمين كوچ داده شده و بعد از مدّتى - براى مقابلهء احتمالى با طوايف قدرتمند غير كرد ساكن منطقه و يا جلوگيرى از تاخت‌وتاز و تجاوز روسها در گيلان - بار ديگر به منطقهء قزوين ، عمارلو و رودبار الموت بازگشته باشند . يعنى سرنوشتى نظير احوال ايل عمارلو ، كه نادر شاه در 1145 ه . ق . آنان را از قوچان به منطقهء خرگام ( اكنون عمارلو ) كوچ داد تا گيلان را در مقابل حملات روسها حفاظت كند ( حركت تاريخى كرد ، ص 194 ) . گرچه در زمان همين پادشاه عده‌اى ديگرى از عمارلوها و تيره‌هايى از رشوند در قندهار اسكان داده شده‌اند ( يوسفى نيا ، تاريخ تنكابن ، ص 309 ) . احتمال دوّم اين است كه نخست تاريخ انتقال رشوندها را از سليمانيه به قزوين ، عمارلو و رودبار الموت به همراه پنجاه هزار كرد ، در زمان شاه عبّاس اوّل صفوى قطعى بدانيم ، دو ديگر به استناد شواهدى كه بعد از اين مىآيد ، بپذيريم كه گروهى از ايل رشوند در تشكيلات نظامى صفويان ، در دربار آنان حضور داشته‌اند ( زيرا اين سياستى معمول در آن دوره بوده است كه شمارى از افراد هر ايل قدرتمند و پرجمعيت مقيم دربار و در خدمت حكومت باشند . تا هم مجرى سياستهاى نظامى باشند و هم به هنگام شورش و عصيان ايل ، از اين گروه براى دفع عصيان استفاده به