محمد على خان رشوند

69

مجمل رشوند ( فارسى )

مجددا سفارش منزل حقير و آداب تعارف نموده ، قرار داد كه قلع نزاع و خلع گفتگو ما بين عمارلو و شكرآبى كه در باب نزاع نيابت ولايت و سركردگى ما بين وليخان و نوروز خان 69 و فيما بين كاظم خان و عطا خان است ، در خانهء محمد مهدى بيك ، در منزل حقير جمع شده ، به تصديق حقير قرارى كه رفع محاسبات و مخاشنات باشد داده ، تا صبح رفتن به شهر يا آمدن به رودبار معلوم شود . در همان بين محراب بيك - يساول‌باشى - و ميرزا على باز بر سر مطلب آمده كه اگر وجه ششصد تومان پيشكش رشوندى كه در طبق آن يك طاقه شال پنجاه تومان خلعتى مرحمت شود پادار است ، عزم رودبار جزم و بنه از همين راه برود و الّا خودت با ما به شهر بيا كه با سركردگان و ميرزا محمد رضا سررشته‌دار هم كار بسيار است . به همين تمجمج و مشورت ، ولى خان به بى خود رفته به دويست و پنجاه كه نصف عمارلو است ختم و حتم و به رودبار هم تشريف بيارند ، خلعت را داده ، شايد در لوازم ورود و خدمتگزارى دقتى شود تخفيفى هم بدهد و از فضوليها كه حاجى آقا در راه رشت كرده از آن سرافت افتاده ، از عدم شرافت او دماغى هم از او سوخته در حدّ خود جدّ و جهد بيهوده نكرده ، كار جدّ پدر خودش را بفهمد و اعتنائى هم به طياندشت و طياندشتى نكرده ، تا سر عمارت جلو نكشند . فرداى آن روز كه قرارداد نامچه نسختان خوانين عمارلو نوشته ، به سخنان لاطايل طرفين اطالت داده نشد ، ممهور شد ، آنها را مرخص به فرده ، عاليجاه ولى خان را برداشته روانهء رودبار شد و بنهء زياد از كامسار گذشت . حاجى آقاى طياندشتى كه مس وجودش روىاندود از اكسير نجابت هيچوقت زر خالص نبود ، و به اخلاص خاص هرگز حركت نكرده بود و شغلش شكاربانى ، قلب قلب او آشكار شده كه وجودش قابل يك روزه مخارج سرتيپ نيست و حرفهايش قلب و عكس شد ، در جلو سرتيپ به جاى بلد انداخته ، از دستجرد به خسرود ، وقت ناهار وارد بهرام‌آباد شده ، در هواى گرم در باغ محمد آقا راحت گزين رنج راه و رفع گرمى هوا شدند . اين جانب و ولى خان به محله آمده ، به اهالى دستجرد و خسرود و بهرام‌آباد پيش از وقت اعلام شده بود