محمد على خان رشوند

66

مجمل رشوند ( فارسى )

بلافاصله نواب مستطاب عبد الصمد ميرزا حاكم قزوين در سن چهارده سالگى شده ، حاجى حسنعلى خان خوئى 62 مدار اليه اين مملكت شده ، مأمور قزوين شدند . در روز عيد فطر تعليقه‌اى از مقرب الخاقان آقا خان سرتيپ رسيد كه اهالى رشت 63 به حركت زشت با عيسى خان - والى گيلان - شورش كرده ، بر سر دار العماره ريخته ، اموال او را تاراج كرده‌اند . با پانصد سوار مأمورم كه به تنبيه اشرار بپردازم ، از جمله سوارهء عمارلو 64 و رشوند است . على العجاله پنج سوار زبده روانه كن ، متمم را ساخته حاضر و موجود و منتظر خبر ثانى باش و راه منجيل را هم عمارلو پاس بدارد . اگر در كمال تأنى من بابىها را با مفسدين گرفتم ، نانى پخته و بخيه به كار ديوان زده‌ام و الا بانى اين شر و شور تأبى كرد با سواره و پياده بايد حاضر شوند . وصول اين خبر اسباب تمجمج شده به خرابى نوكر كه جز آبى در جگر نداشتند پرداخته ، اولا يكصد تومان وجه نقد روانه نزد مشهدى ابراهيم بزّاز كرده ، قريب دويست تومان ملبوس و يراق و چكمه حتى نعل ميخ و سرب و باروت و سنگ تفنگ آورده ، جوقه به جوقه طايفه را احضار ، هركس اسب نداشت ، ابتياع شد و در حياط بيرونى خيّاط نشانده ، اسباب خريده را دوختند . جريده‌اى به رشت فرستاده ، خبر آورد كه چرنده‌اى در رشت نمانده ، اكثرى فرارى و متوهمند . خيال استمالت است كه به حبال اطمينان از جنگل و جبال متمايل ، اهالى جيل كه از روى خبل و جبل معتادند ، رفع متخيلات و متحيلات از ايشان خواهد شد و چند نفر انسان و معقول ، اشرار را به دربار معدلت مدار روانه سازند . به همين گفتگو تا ايام عيد اضحى عطلت ورزيدند . در شب عيد قربان قاصدى آمد كه سرتيپ وارد دماش عمارلو شد . مقارن اين حال حاجى آقا بيك رشوند كه با سرتيپ به رشت رفته بود ، وارد و تعليقه از سرتيپ آورد كه ما وارد عمارلو شديم . فرستاده‌ام محمد طاهر كدخداى انبه را بگيرند . با جمعى فرار [ ى ] از اسفل اكوجان رودبار آمده ، به اشكور رفته و مىروند ، آنها را گرفته مقيدا روانه داريد . كدخدا محمد طاهر از بيراههء جبال به طهران رفته بود . در ظهر آن