محمد على خان رشوند
48
مجمل رشوند ( فارسى )
عاشورا ميرزا خليل سررشتهدار را وزير احضار و جمع دهات ملك و خالصهء مختصه به حقير را موضوع و جميع عمال و مستوفيان مهر كردند . بالاخره خسرود مخروبه و يا رود معموره را سر هم كشيده ، به حقير ، اسطلبر مخروبه و كوشگ [ و ] بادشت را به ميرزا نصير واگذاشتند . ابا و امتناع نموديم . باز داراب ميرزا به خدمت عاليجاه رضا قلى خان و ميرزا محمد رضا آمده ، چون آغوش تمنايش خميازهكش اصلاح بود ، اصرار كرده ، به همين معنى راضى ، يك هزار و پانصد تومان قبض از عاليجاه ميرزا محمد رضا و وزير گرفتم با دهات ميرزا نصير كه پانصد تومان آن را هرچه دريافتى داراب ميرزا است ، قبوض او را از محل آورده ، محسوبات وزير دارم و يك هزار تومان را به قسط الشهور ، از بابت مواجب ايلات ، به عاليجاه ميرزا محمد رضا پردازم . ششصد تومان از بابت مجال عاليجاه ميرزا نصير و چهارصد تومان از بابت متوجهات خسرود و يا رود و غيره . همان شب ارقام مبارك دهات نوشته ، ميرزا جعفر رقمنويس به مهر اشرف رسانيده ، فى المجلس ششصد تومان هم تمسك از عاليجاه ميرزا نصير گرفته ، به حقير سپردند . على الصباح عاليجاه ميرزا نصير به طرف بادشت ، و داراب ميرزا به الموت و حقير امورات شهرى را بعد از توقف پنج ماه ديده به رودبار آمديم . بعد از ورود رودبار مذكور شد كه داراب ميرزا در حين عبور به الموت از پوشيدن جبّه نيابت با جنه ملازمان كه اين مدت صداى نعلين نديده و منتظر چوب بيد بغلين بود ، داخل اموات شمرده مىشد ، چين به ابرو انداخته ، چشم از جنّه « 1 » پوشيده . جنههاء « 2 » هيكلدار انداخته ، با ولدان خود كه هريك خود را رستم يل مىدانستند ، داخل ورتوان شده ، مردم آنجا پيش خالى كرده بودند ، ضعيفه [ اى ] را از بام تعاقب كرده ، از نردبانى افتاده ، جان به قابض ارواح سپرد . اهالى آنجا عارض دار الخلافه شدند . در منزل ديگر باز آغاز هرزگى كرده ، اهل محل شورش از سر سوزش كرده ، بر شاهزاده شوريدند . چون ترشروئى رعايا را
--> ( 1 ) . جنه : سپر ( 2 ) . جنههاء : لشكرهاى