ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
61
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
دانش او خستو شدند . و شطرنج بر مثال حرب ساختهاند - و آن را قصّهيى دراز است . و بزرجمهر نرد بر سان فلك ساخت ، و گردش آن بر كعبتين چون ماه و آفتاب ، و خانهها بخشيده بران مثال . ازين پس فرستادن برزويهى طبيب بود به هندوستان تا آنجا بماند مدّتها و پير گشت . و به حيلت كليله و دمنه به ايران آورد پيش شاه ، و در برزوى بزرجمهر دران فزود به فرمان شاه تا رنج او ضايع نگردد . و ذكرى بماندش در عالم . پس حديث دختر عمّ كسرى بود ، و پيدا كردن عشق او نوشروان را با خواهر ، برانسان كه از كمال عقل وى سزيد ، و بزرگ كارى قاعدهى كسرى - و آن را شرح است . پس قصّهى نوشزاد بود ، پسرش ، و مادرش ترسا بود رومى . چون كسرى به روم رفت نوشزاد از زندان جنديشاپور بيرون آمد ، و ترسايان بر وى جمع گشتند . و بر آخر كشته شد ، و ترسا شده بود . و ازين پس كسرى از بزرجمهر آزار گرفت . و چون از روم بازگشت ، او را بازداشت مدّتها تا ازان تنگى و رنج چشمش تباه شد . و به وقت رسول آمدن از قيصر و پرسيدن از چيزى كه در حقّهها ، كه قيصر فرستاده بود ، چيست . كسرى عاجز گشت ، بزرجمهر را بيرون آورد و ازو فرياد جست و عذرها خواست . و بزرجمهر آن را بگشاد و بگفت كه چيست . و همچنان بود . و به همان مرتبت بازبردش . پس وصيّتها كرد هرمزد ، پسرش را - و اندران سخنها بسيارست ، و توقيعات او اندر كار عالم و هر چيز . و از عمارت ايوان مداين كرد كه هنوز بجايست ، و بعضى گويند پرويز كرد - و ليكن اين حقيقتترست . و كوشك سپيد و از هفت شهر مداين شهرى بنا كرد ، به انديو خسرو * نام نهاد و هم بر سان انطاكيه نهاد بعينه . و اسيران آن جايگاه را اندر فروآورد ، همچنان خانهها در محلّتها كه به انطاكيه بودشان ، اينجايگاه ساخته بود . و به زمين بار كجين * كرد و بسيارى جايها . و دربند باب الابواب را بنا كرد ، برانسان كه هنوز بجايست ، تا از تاختن تركان بىبيم باشند . كمابيش بيست فرسنگ زمين است . و به هر جايگاه قايدى بپاى كرد ؛ و پيش كسانى كه اخبار ندانند ، چنانست كه آن سدّ اسكندرست . و آن را اصلى نيست ، كه سدّ اسكندر نه بدين حدودست . و همه از آهن و ارزيز است و از روى آميخته است - و بعضى شرح دادهايم آن را ، و تمامى به شرح به جايگاه گفته شود . و كسرى نوشروان به مداين از