ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

56

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

پادشاهى يزدگرد بزه‌گر بيست و يك سال و پنج ماه و هشتده روز بود به ديگر روايت هجده روز نگويند . كارى نكرد ، جز ستمكارى و علامتهاى زشت بر اندام مهتران كردن ، تا همه ستوه شدند از وى . و ازين سبب او را بزه‌گر خواندند ، و عمارتى هم نكرد . منجّمان گفتندش : " ترا زمان به چشمه‌ى سبز آيد به طوس خوراسان . " سوگند خورد ، كه هرگز آنجا نرود . بعد از مدّتى خون از بينى بگشادش ، و هيچ علاجى نپذيرفت . گفتند : " اندر خداى عاصى شدى بدين سوگند . " و آنجا رفت و ازان آب بخورد ، و خود را بشست و ازان رنج بهترى يافت . پس اسبى خنگ پيدا شد . و گويند از آب برآمد ، و كس را پيرامون نگذاشت . يزدگرد برفت كه بگيردش ، رام گشت تا زين برنهاد . چون به پاردم رسيد ، لگدى بزد و او را بكشت . و اسب ناپيدا گشت . پادشاهى بهرام‌گور بيست و سه سال بود به روايتى نوزده سال و چند ماه گويند ، و به ديگرى شصت سال . و چنان بوده است كه اخترشناسان او را گفتند : " سه بيست سال پادشاهى تو باشد . " بهرام شصت سال پنداشت ، و ايشان خود بيست و سه گفته بودند . شكار كردن و صفت راست اندازى و دلاورى او سخت معروفست . و پيش منذر بن إمرؤ القيس بزرگ شد به عراق اندر . نخستين كارزارى خطر كرد كه تاج در ميان دو شير آشفته نهادند بر تخت ، و بهرام با گرز برفت و شيران را بكشت و بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد . و اين قاعده خود او نهاده بود ، كه ايرانيان از ستم پدرش وى را همىنخواستند . و اندر پادشاهى داد و عدل از همه نياكان بيفزود . و ازان شادخوارتر پادشاه نبود و نباشد و دليرتر . و مردم رعيّت ازان به نشاط و رامشگرى كه در ايّام وى بودند ، به هيچ روزگار نبوده است . و همواره از احوال جهان خبر جستى . و كس را هيچ رنج و ستوه نيافت ، جز آنكه اندك مردمان بىرامشگر شراب خوردند . پس بفرمود تا به ملك هندوان نامه نوشتند و از وى گوسان خواستند - و گوسان به زبان پهلوى خنياگر بود . پس از هندوان دوازده هزار مطرب بيامدند ، زن و مرد . و لوريان كه هنوز بجايند از نژاد ايشانند ، و ايشان را ساز و چهارپا داد تا رايگان پيش اندك مردم رامشى كنند . و از حالها و قصّه‌ها كه او راست ، خاصه به تن خويش ، با رعيّت و دهقانان و تنها به مهمانى ايشان رفتن و كام دل راندن ، و بعد دانستن ايشان را توانگر