ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
53
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
را بر من اين گمان نيفتد . " و رسم عجم چنان بود كه ناقص اندام را ولىّعهد نكردندى . پس شاپور را بر وى دل بسوخت و گفت : " ولىّعهد من تويى ، و اگرچه نيم اندام نقصانست . " و بر آخر به مرگ از جهان برفت . پادشاهى بهرام هرمزد سه سال و سه ماه بود به ديگر روايت سه روز زيادت گويد . هيچ ذكر بناى وى را نخواندهام ، امّا حمزة الاصفهانى گويد در تاريخ خويش كه مانى زنديق در عهد وى بدست آمد كه روزگارى گريخته بود ، و به حجّت زندقهى او باطل كردند ، و پوستش بفرمود كندند و پركاه كردند و از دروازهى گنديشاپور بياويختند ، و مدّتها بماند . و آخر عمر به زمين پارس به مرگ از جهان برفت . پادشاهى بهرام بن بهرام هفده سال بود به همه روايت اينقدر نبشته است . و از احوال و حوادث اندر عهد او چيزى زيادت معلوم نشد ، مگر اوميد مردم به داد و راستى . و پادشاهى شكار دوست بود و هم اندر شكارگاه از آشفتن باد صعب ، چوب سراپرده بر سرش افتاد ، و ازان بمرد . پادشاهى بهرام بهراميان * چهل سال و چهار ماه بود اندرين سهوى بسيار است ، كه فردوسى چهار ماه گفته است . و جز به روايت بهرام موبد چهل سال نيست . و ما برانسان نوشتيم ، اندر فصل سوّم محقّق برآيد - و خداى عزّ و جلّ داناترست . اندر بنا ذكرى ندارد ، و نه اندر احوال روزگار يافتهايم . و به زمين پارس بمرد . پادشاهى نرسه بن بهرام هفت سال بود و به ديگر روايت نه سال گويد و پنج ماه ، بعضى هفت سال و پنج ماه . و از شرح روزگارش هيچ معلوم نشده است ، و ذكرى نيافتم . به حدود پارس به مرگ سپرى گشت .