ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
51
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
حرب اردوان به ظاهر نهاوند بوده است ، كه اردوان آنجا نشستى . و در شاهنامه ديگر گونه گويد - چنان كه گفته شود . پادشاهى اردشير پاپكان چهارده سال و ده ماه بود به ديگر روايت چهارده سال و شش ماه گويند . ازين پس جز داد و عدل و آيين و سيرت پسنديده ننهاد در حال رعيّت و سپاهيان و عاملان ولايات ، چنان كه شرح آن مشهور است . و نخست عهد اردشير معروفست . و همّت به عمارت عالم آورد ، و جمع علوم و تصانيف ، كه در ايران هيچ دفتر علم قديم نماند كه اسكندر نسوخت . و آنچه خواست به روم فرستاد . و از عمارت و شهرها يكى نود اردشير خواند ، و آن اردشتر است ؛ و ديگر هرمزد اردشير خواند ، و آن سوق الأهوازست ؛ و يكى اردشير خورّه خواند ، و آن پيروز آبادست از پارس ، و پيش ازان گور خواندندى - و گور و گار دو نامست از كوه كنده ، نهچنان گور كه مردگان را كنند ، كه در ان وقت پارسيان ناوس بود ، گور خود ندانستندى . و بهمن اردشير شهريست بر كنار دجلة العوار به زمين ميسان ، و مصريان بهمن شير خوانند ؛ و فرات ميسان ، و تستر اندر خوزستان ، و آن شوشتر است ؛ و رامهرمزد اردشير ، آن را رامز گويند ؛ و ديگر جايها پراكنده ، چون و هشت اردشير و به اردشير و استاد اردشير و هرمزد اردشير . و دو شهر بود ، در يكى بازاريان بودند و در ديگر مهتران ، و به پهلوى هوجستان واجار خواندندى ، آنست كه معرّب سوق الأهواز گفتندى ، و ديگر را هومشير * . و به وقت آمدن عرب آن را خراب كردند ، سوق الأهواز بماند كه هنوز بجايست ، اهواز خوانند . و شهر قديم را اثر نيست كه ناحيت بدان بازخوانند . و به تن اردشير شهرى است بحرى ، و آن اينچنين خوانند كه ديوارش بر تن مردم نهاد ، يك چينه گل بود و ديگر از تن مردمان . و پارس و سواد و مداين - جماعتى كه بريشان عاصى شده بودند ، و بريشان خشم گرفته بود - اين همه شهرها تمام كرد ، اندر كرمان و پارس و سواد و مداين . و هر يكى را از نام خداى تعالى و نام خود نهاده است . و ازان بهرى بجايست و بسيارى خراب ، و ليكن نامها اينست . و آب اصفاهان قسمت فرمود كردن و آب خوزستان و جويهاى مشرقان او فرمود كردن ، و اردشيرگان خواندندى ، و آنچه جلغمبارست . و به اصطخر به مرگ از جهان فروشد .