ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

43

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

عظيم بر دست وى برآمد تا داماد قيصر گشت ، و خود را فرّخ‌زاد نام كرده بود ، و به ياورى گشتاسپ * بر الياس ، پادشاه خزر ، بيرون رفت و پيروزى يافت . و كار قيصر بزرگتر گشت تا به فرمان گشتاسپ رسول فرستاد به باژ خواستن از لهراسپ ، و زرير را * با سپاه به حرب فرستاد ، و دانسته شد كه كار گشتاسپ است . زرير او را بازآورد و تاج و تخت به وى داد و خود به نوبهار بلخ رفت به آتشگاه به يزدان پرستى تا ارجاسپ ترك ، نبيره‌ى افراسياب ، سپاه آورد به بلخ ، و لهراسپ در كارزار كشته شد . از عمارت ربض شهر بلخ كه كيخسرو بنا نهاد ، تمام كرد و عمارت بيفزود اندر بلخ . و به الانان اندر بدان وقت كه آنجا بود ، دربندى ساخت عظيم ، و هزار خانه بر بالاى ديوار كه هر شب هزار مرد حرس دارند . و به جايگاه خويش گفته شود اين شرحها مختصرست - اگر خداى توفيق دهد . پادشاهى گشتاسپ صد و بيست سال بود اندر اوّل عهد او زردشت پيش وى آمد و دعوت كرد ، و آتش پرستيدن فريضه كرد و دين مغى بنهاد و شعبده‌ها نمود ، تا گشتاسپ او را بپذيرفت . و گويند برهنه بر قفا بخفت ، و بفرمود تا ده رطل روى در چهار بوته بگداختند و بر سينه‌ى وى ريختند خوارخوار ، و آنجايگه بر دانه‌دانه بيفسرد كه هيچ موى و اندامش نسوخت . و حمزه‌ى اصفهانى اين مرد را آذرباد همىخواند در عهد ساسانيان - و خداى داناتر بدان . پسر گستاسپ ، اسفنديار ، نوخاسته بود ، جهانى را به تيغ سپرى كرد تا دين زردشت گرفتند . و آتشگاهها بنهاد به هر كشورى . پس با ارجاسپ حرب افتادش ، و زرير كشته شد . و بر آخر اسفنديار ارجاسپ را هزيمت كرد . از بعد اين گشتاسپ اسفنديار را بند برنهاد و به دز گنبدان بازداشتش - و آن گردكوهست - تا ارجاسپ لهراسپ را بكشت . و بدين وقت گشتاسپ به سيستان بود به مهمان رستم زال . پس بازگشت به حرب ارجاسپ ، و ستوه گشت از وى . و سى و اند فرزندش كشته شدند . و بر كوهى گريخت تا جاماسپ ، عمّش ، برفت و به بسيار شفاعت اسفنديار را بياورد . و بند بگسست ، و ارجاسپ را هزيمت كرد . و باز از راه هفت خوان به تركستان رفت ، و رويين دز به حيلت بستد و ارجاسپ را بكشت و خواهرانش را كه ارجاسپ از بلخ برده بود ، بازآورد پيش پدر . و وعده خواست به پادشاهى