ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
39
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
عبد الشّمس ، ملك عرب ، و حمير آل قحطان حرب افتاد ، و بر آخر صلح كردند . و باز به زمين هياطله رفت ازان روى جيحون ، و با ويسه او را حرب افتاد ، كه درين وقت افراسياب به روم بود به حرب ، و كيقباد پيروزى يافت . بر كنار جيحون شهرى بنا كرد ، قباديان خواند - و اكنون قواديان خوانند . و اندر ناحيهى اصفهان بسيارى آبادانى كرد و ديهها ساخت ، و آن را استانبر بونارت كواد * نام كرد بر زبان پهلوى . و هنوز بجايست ، و به ديگر نام قم رود خوانند . و به زمين فارس به مرگ از دنيا رفت - و اللّه أعلم بتحقيق . پادشاهى كيكاوس صد و پنجاه سال بود به روايتى صد و شصت سال گويند . و به بلخ نشست اوّل ، زيرا كه پدرش آنجا بسيارى بودى . پس به پارس دارالملك ساخت و به مازندران رفت ، و گرفتار شد آنجا با بزرگان عجم ، تا رستم برفت تنها . بعد از حالهاى بسيار و كشتن سپيد ديو و شاه مازندران را ، او را بازآورد ، و افراسياب ايرانزمين را گرفته بود . بعضى گويند باز گشت ، و ديگر روايت آنست كه به سواد بغداد رستم با وى حرب كرد ، و سوى تركستان تاختش . بعد ازين كيكاوس گرد پادشاهى بگشت ، و به زمين هاماوران شاه او را مهمان برد با بزرگان ، و در مستى همه را بند برنهاد و به قلعه فرستاد . و دختر شاه هاماوران ، سوداوه ، كاوس را خدمت همىكرد ، تا رستم سپاه بساخت و برفت و از بعد كارزارها كاوس را از بند بيرون آورد ، و به ايران زمين بازآمدند . ازين پس آن قصّه بود كه بر آسمان خواست رفتن ، و صندوق و عقاب بياورد تا از بالا به زمين سارى فروافتاد بر آب . و بزرگان چون خبر بدانستند ، او را بدان ناسپاسى ملامت كردند ، و سوى تخت بازآمد شرمسار . ازين پس حادثهى شكارگاه رستم بود با مهتران عجم و حرب با افراسياب و هزيمت شدن او ، و قصّهى زادن سهراب ، و گم شدن رخش و حرب كاوس با سهراب و سپاه افراسياب ، ازان پس تا كشته شدن سهراب بر دست پدرش ، رستم . بعد ازين مولود سياوش بود ، و پرورانيدن رستم او را ، تا افراسياب آمد به حرب . و سياوش او را از پدر اندر خواست حرب تركان ، از گفتار سوداوه ، زن پدرش ، بعد از انكه در آتش رفته بود و پاكيزگى پيدا شده . چون برفت صلح افتاد ميان سياوش و افراسياب . كاوس بدان رضا نداد ، و سياوش به تركستان اندر رفت ، و او را افراسياب بنواخت و دختر به