ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

35

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

بيرون كردند . پس ضحّاك كرشاسپ را به مغرب فرستاد تا همه‌ى پادشاهان را به طاعت آورد و بكشت ، و منهراس را به درگاه آورد بسته . پس چون ضحّاك دخترزاده‌ى مهراج را بخواست و اندر دريا ناپيدا گشت به وقت آوردن . كرشاسپ را بفرستاد تا بدين همه زنگستان خراب كرد ، و پادشاهان زنگستان را جمله بسته به درگاه آورد . اثر دختر به جزيرة الجنّ پديد آمد ، باز كرشاسپ را بفرستاد تا بياوردش . و از بعد مدّتى كرشاسپ را به سمندون فرستاد ، از زمين مغرب ، تا دختر خنكاسب را بياورد ، و آنجا پادشاهان مغرب جمله شدند به فرمان خنكاسب . و چون كرشاسپ با دختر بازگشت ، راه بر وى بگرفتند ، و كارزارهاى عظيم رفت تا پيروز پيش ضحّاك ، بازآمد . پس حرب روم بود با اسطامس ، و عرب فرياد خواستند از ضحّاك ، تا سپاه فرستاد و كرشاسپ را ، تا كشور خراب كرد و مراد يافت . و بعد هفتصد سال ارمايل و كرمايل به خدمت آمدند . و ازان دو مرد كه هر روز بكشتندى يكى را خلاص دادند و سوى صحرا فرستادند از ميان مردمان . و كردان از نژاد ايشان‌اند . و ضحّاك تنها به جادويى به فرمان ابليس سوى جزيره‌ى برموميه رفت ، به طلب دختران راغب و غالب از ملّت صالح پيغامبر عليه السّلام . و آنجايگاه در بند افتاد ، كه جادويى او با نام و ذكر ايزدى بس نيامد تا خلاص يافت . و كرشاسپ مالها برد به فرمان ضحّاك و بازخريدش . و اين همه را شرح و قصّه‌هاست كه اگر توفيق يابيم - إن شاء اللّه - گفته شود ؛ اين ذكر مانند فهرستى است على الولى * . پس ايزد تعالى فريدون را برانگيخت ، و كارها رفت تا ضحّاك را بگرفت و چهل سال بسته بر هيونى گرد عالم بگردانيد . و در آخر به كوه دماوند در چاهى ببستش استوار . بعضى گويند هنوز بجايست ، جادوان روند و از وى تعليم كنند - و نامعقولست اين سخن . دارالملك او بابل بود اوّل ، و آنجايگاه سراى بزرگ كرده بود ، و كلنگ ديس نام نهاده ، و بعضى آن را دس جت * خوانند . و ازان پس به ايليا دارالملك بساخت . و دژهوخت سراى و ايوان او بوده است ، و ايليا بيت المقدّس است ، چنان كه فردوسى گويد ، بيت : به تازى ورا خانه‌ى پاك خوان * برآورده ايوان ضحّاك دان و بعضى از پارسيان اورشليم خوانند و خانه‌ى پاك بيت المقدّس را مىخواهند .