ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

27

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

رحبعم بن سليمان عليه السّلام به زنى كرد نام او ابردخت ، و او از جمله اميران * بيت المقدّس بود ، و سبب او را بهمن فرمود كه بيت المقدّس آباد بازكردند . هماى چهرآزاد - در نسب او خلافست ، بعضى گويند دختر حارث بود ، ملك مصر . و بهمن وصيّت كرد ، كه پادشاهى او را باشد و آن را كه از وى زايد ؛ و او زن بهمن بود . و پارسيان گويند او خود دختر بهمن بود ، و ازين زن زاد كه دختر ملك مصر بود ؛ و او را شميران بنت بهمن نام بود ، و به لقب او را هماى خواندندى . و از بهمن آبستن گشت ؛ و ايشان روا داشته‌اند . و اندرين باب حكيم فردوسى گفته است ، بيت : پدر در پذيرفتش از نيكويى * بدان دين كه خوانند مر * پهلوى هماى دل‌افروز تابنده ماه * چنان بد كه آبستن آمد ز شاه داراب بهمن - بدين روايت پسر بهمن بود از هماى . و او را چون بزاد ، در صندوق كرد و در آب انداخت . گازرى بيافتش و داراب نام كرد . و چون به مردى رسيد ، پادشاهى يافت - و اللّه أعلم . داراى بن داراب - پسر داراب بود . جزين روايت نيست . و آنست كه اسكندر رومى بر وى خروج كرد ، و او را پسرى بود خرد ، نام او اشك . و هرچه از اشكانيان نسب نويسند فرزندان اين اشك بوده‌اند . و ملوك طوايف ايشان را بزرگ داشتندى . اسكندر الرّومى و هو ذو القرنين الثّانى - نزديك فارسيان چنانست كه دارا دختر فيلفوس ، ملك يونان ، را بخواست ، و ازو بار گرفت . پس از جهت سببى كه به جاى خويش گفته شود ، خوارمايه كارى ، او را پيش پدر بازفرستاد ، نادانسته كه آبستن است . چون بزاد ، فيلفوس او را اسكندر نام كرد ، گفت : " پسر منست . " عيب داشت كه گويد . دارا دخترش را بخواست ، و بپوشيد . و مردمان پارس او را داراى بن داراب خواندند ؛ و بسيار گونه روايت كنند اندر نسب او . در اسكندرنامه گويد بختيانوش ، ملك مصر ، جادو بود . چون از پادشاهى بيفتاد به زمين يونان رفت متنكّر ، و حيله‌ها كرد تا خود را به دختر فيلفوس رسانيد به جادويى ، نام وى المفيد * ، و از وى اسكندر بزاد . و چند روايت ديگر نامعقول گويند . در مادر او كه دختر فيلفوس بود شكّ نيست . و اندر تاريخ جرير چنانست كه آن ذو القرنين كه خضر عليه السّلام با وى بود و طلب آب حيوان كردند ، اندر عهد خليل الرّحمن بود عليه السّلام . و اين ذو القرنين كه ذكر او در قرآن مجيد است به سورة الكهف اندر ،