ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

9

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

باب اوّل اندر تواريخ و اختلاف كه اندران رود آگاه باش كه اندرين تاريخها روايات بسيار است . و هر گروهى و مذهبى دران مقالتى ساخته‌اند ، و از نوعى گويند ، و هرگز اين خلاف برنخيزد ، و كس را تحقيق آن معلوم نشود . و خداى داناتر است به كيفيّت آن . و چون قومى تاريخها نهادندى از وقت آدم و طوفان نوح عليهما السّلام و غير ازان ، باز چون قرنى و دينى ديگر ظاهر شدى ، بران رو كردندى . و ما از هر معنى چيزى بگوييم اندك . ابو المعشر المنجّم چنين گويد كه بيشتر تواريخ فاسدست ، از جهت آنكه روزگار دراز آن را دريافته است . و چون از لغتى و نبشته‌يى با ديگر لغت تحويل كرده‌اند تفاوت افتاده است ، و ناقلان سهو كرده‌اند ، چون جهودان را كه با يكديگر خلافست از ميان آدم و نوح عليهم السّلام و ديگر پيغامبران ، از آنچه نقل كرده‌اند از عبرانى . و تفاوت سبب آنست كه آنچه در دست سامره است خلاف ديگر جهودان است از عبارت . و يونانيان را خلافست كه نقل هفتاد گانه‌ى ايشان مخالف نقل ديگران است ، و هم از عبرانى برگرفته‌اند . و بسيارى خلل پارسيان را همچنين و سهو ظاهرست اندر تواريخ . و گويند كه از بعد گيومرث صد و پنجاه و اند سال زمين بىپادشاه بود تا او شهنج پيشداد فراز گرفت - و آن هوشنگ است . و دوّم بار كه افراسياب ايران بگرفت چند سال پادشاه نبود كه معلوم نيست . و بار سيوم چون زاب طهماسب اندر گذشت ، بسيار سال جهان مضطرب بود تا كيقباد برخاست - و عدد آن ندانند . و به چند دفعت پادشاهى ازيشان برفت ، و باز به جاى بازآمد ، و كميّت آن معلوم نگردد . و همچنين اندر عدد سالهاى پادشاهان مخالفند . بعضى گويند كيقباد صد و بيست و اند سال پادشاهى كرد ، و بعضى ده سال . و سبب آنست كه چون سكندر رومى زمين ايران بگرفت ، او را حسد خاست بر علما و موبدان ايران . پس همه‌ى حكيمان را با كتابها جمع كرد ، و آنچه خواست ترجمه فرمود . و به يونان فرستاد پيش ارسطاطاليس ، و هرچه از كتب پارسيان بود ، جمله بسوخت . و همه‌ى موبدان و عالمان و هنرمندان را بفرمود كشتن ، و كس نماند كه علمى بواجب بدانستى يا تاريخى