ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
113
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )
باب سابع عشر اندر تاريخ ملوك عرب و آن پنج فصلست فصل اوّل از باب سابع عشر در شرح نسب اعراب آل قحطان و غيرهم و متفرّق شدن ايشان به وقت سيل العرم چنين خواندم در سير الملوك و كتاب الانساب و ديگرها كه چون نوح پيغامبر را عليه السّلام فرزندان بسيار شدند ، شبى خفته بودند . بامداد كه برخاستند ، هركسى از گونهيى سخن همىگفت با فرزندان و عشيرت خويش . و ازان سبب آن جايگاه را بابل نام نهادند ، يعنى تبلبلت الألسن ، زبانها بگرديد و ازان پس پراكنده شدند . و اندر زبان گرديدن خلافست . بعضى گويند اين به گاه گيومرث بود - و در قصّهى او خود هست - و به روايتى گويند اين زبان و لفظ گوناگون ، و بدان سخن گفتن ، جمشيد ساخت از خويشتن بر سان ديگر استنباطها - خداى تعالى داناتر به كيفيّت آن . و ما به سخن و اخبار فرزندان سام بازشويم . سام را هفت پسر بودند ، نام ايشان ارفخشد و ارم و اليفر و الاسود * و عالم و كرمان و نورد * . و هر يك را فرزندان بودند بسيارى و قبيلهها . و من ذكر ايشان مختصر و مجمل بگويم ، بر عادت خويش ، و مشبع - إن شاء اللّه تعالى . أرفخشد بن سام پسر شالخ بود و او را سه پسر بود ، يكى عابر و او هود پيغامبر است ، عليه السّلام - و پسر او فالغ بود ، جدّ الخليل عليه السّلام - و نزار و مضرّ . و همه اجداد پيغامبر ما عليه السّلام ازين نژاد بودند . و ديگر پسر را نام قحطان بود ، و او جدّ آل قحطان بود و ملوك حمير و تبّعان يمن . و او را ازان قحطان خوانند كه در عهد او قحط افتاد سخت . او قحط براند از بسيارى كه مردم را بداد نزل و خورش ، چنان كه گويند : " بقحط القحوط و يطردها بسخائه و جوده . " و او بزرگتر كسى بود اندر حلم و سخاوت و فراخدستى . پس از گروه عاد زنى خواست ، و فرزندانش آمدند ، چون يعرب و جرهم و المعمر * و صاعد * و حمير و منيع و حض * . و از يعرب يشحبزاد ، و سبأ پسر يشحب بود ، پدر همهى ملوك حمير و تبّعان . و اوّل كسى كه به زبان تازى فصيح سخن گفت او بود . و پسران او را تحيّت كردند و گفتند :