ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

102

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

بپرسيد . استادان بليناس را پيش ملك اندر سپردند از حسد ، و گفتند : " ما نخواستيم . وى كرد و فسوس داشت بر ملك . " بليناس گفت : " من كردم . " و ايشان فرمودند . ليكن مقابلت اين كار ملك را چيزى سازم كه در عالم كس را نباشد . " پس طلسمى كرد كه از هر چهار سامان كه دشمن آهنگ ايشان كردى سوار ، طلسم ازان روى حركت كردى و آواز جلاجل برخاستى . ملك بدان شادمان شد . و سالها بماند تا به عهدى كه زن پادشاه وقت از دريا جوهرى همىخريد . ملك بحرين گفت : " بها ازان جلاجل سوار يكى مىخواهم . " و آن مالها كه به بهاى آن همى دادند نستد . زن فريفته شد ، و ازان سوار جلاجلى بركند و بفرستاد . و آن طلسم باطل گشت . پس ازان ملك با سپاه قصد حرب كرد و آن شهر را خراب كرد و پيروزى يافت - و آن را قصّه‌هاست . پس كار بليناس بزرگ شد ؛ و به روميّه و عمّوريّه و مصر و بسيارى جايها طلسمها كرده است به دفع هر چيزى به هر سان كه پادشاهان درخواستندى . و بر سر مناره‌ى اسكندريّه آينه هم وى ساخت - و هر يكى را علىحدّه قصّه‌يى هست ، كه چه ساخت و چه سبب را . و طالعى عظيم داشته است درين كار ، و بسيار از صنعتهاى او هنوز بجايست . و از بعد صد و بيست سال از عمرش به شهر مصر بمرد . و اندر كتاب همدان چنان خوانده‌ام كه قباد او را بفرستاد به دفع آفات شهرها را طلسم ساختن ، و به همدان سرما و كژدم و مار را طلسم كرد بدان شير سنگين كه پيداست ، و ديگرها كه در زير زمينست . و چون از مردم شهر ناخشنود بود و از همدان بخواست رفتن ، در پايان كوه اروند طلسمى كرد كه مردمانش همه مخالف يكديگر باشند و بدنهاد ؛ و هرگز موافقتى اصلى نباشد ، و نفاق كنند با هم . و اين حديث همدان در قصّه‌ى بليناس ذكر ندارد ، و از تاريخ قباد و ازين عهد بليناس هم بسيار تفاوتست . مملكت دومطيانس پانزده سال بوده است . آنست كه يوحنّا را كه انجيل نوشتى از حواريان عيسى به جزيره‌ى قبطوس راند و بازآورد . مملكت طرايانس نوزده سال بوده است . وى را هيچ ذكر نيافتيم بعد ازين قدر . مملكت آدريانس بيست و يكسال بوده است . و هرچه از بيت المقدّس آباد بود او خراب بكرد ، و نام ايليا بران نهاد ، اگرچه پيش ازان خود بود . مملكت انطونيس بيست و سه سال بوده است .