ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

92

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

را ، و برهمنى او را دعا كرده بود كه جمله‌ى پادشاهى او را گردد - و السّلام . حديث ملك قفند اين قفند نه از هندوان بود ، و ليكن از نيكو سيرتى و دادگرى همه او را فرمانبردار شدند . و خطبه‌هاى نيكو كرد در كشور هندوان و ايشان را بستود و اميد داد به نيكويها ، و همچنان كرد . و آنست كه بعد اسكندر رومى بود و آن خوابها ديد ، و از برهمن تعبير جست ، و صلح خواست از اسكندر ، و دختر و طبيب دراز و فيلسوف و كوزابرى به اسكندر فرستاد . و در شاهنامه نام او كيد هندو گفته است ، و آن قصّه خود در روزگار سكندر گفته شود . پس چون خبر بهمن به هندوان رسيد ، قفند كسى را به ساميد فرستاد ، برادرش ، تا به زمين منصوره رود ، و مهره‌ى پارسى را بيرون كند ازان جايها كه بهمن فراز گرفته بود ، و بجاى آتشكده بتخانه سازد . ساميد ، ملك هندوستان ، هال را بخواند ، و با سپاه سوى مهره‌ى پارسى رفتند و حرب كردند تا هزيمت رفت اندر شهر . و مدّت سه سال مهره در حصار بماند . چون به هيچ روى پيروزى نبود ، سربى فرمود كندن ، و جايى كه آن را قياطسه خوانند بيرون آوردند . پس بفرمود تا بر بام حصار چوبها به زمين فروبردند و سلاح اندران پوشيدند و ترك بر سر آن نهادند ، بر سان ايستادگان همى نمود . و خود با جمله سپاه بدان راه برفت زير زمين و سوى تركان شد . و پادشاه وقت او را جايى داد و هم دران كشور بماند تا آخر . و بعد چند روز كلاغان بر سر تركها همىنشستند . سپاه ساميد گفتند : " اين چه توان بود ؟ " و پس دانسته شد . در باز گشادند و مردمان شهر از رفتن مهره‌ى فارسى خبر دادند . و از پس چند سال ساميد با پيروزى سوى كشور خود بازگرديد . و بعد ازين كار اسكندر به هندوستان آمد . ذكر فرزندان قفند از پس قفند پسرش ، آيند * ، به پادشاهى بنشست و ولايت سند به چهار قسمت كرد . ملكى را به عسقلند و بنه * بنشاند و ديگرى را به ولايت زور و آنچه متّصلست بدان ، و سديگر ولايت ساميد ملكى ديگر را داد ، و چهارم زمين هندوستان و ندهه * و لوهانه جداگانه ديگرى را سپرد . و اين از پس هال بود . چون روزگار آبند سپرى شد پسرش ، راسل ، پادشاه گشت ، و مدّتى بماند تا يكى مرد به وى برخاست و او را از پادشاهى بيرون كرد . و راسل به ناحيت جنوب آمد ، و آنجا مقام گرفت . و او را دو پسر بود ، يكى را نام روال و ديگر برقمايص خرد بود - و اللّه أعلم . حديث روال و برقمايص چون راسل بمرد ، روال ، مهتر پسرش ، پادشاهى