ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

40

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

راز او آشكارا خواست گشتن ، بگريخت و بهندوستان اندرونى افتاد ، از آن روى سولاهط ، و صد سال ديگر آنجايگاه بپادشاهى آن كشور اندر بماند ، و فرزندان آمدش ، و بسيارى مهراج هندوان با وى حرب كرد بفرمان ضحاك ، تا بر آخر اسير افتاد ، و پيش ضحاك آوردند ، به استخوان ماهى كه ارّه را ماند به دو نيم كردندش ، و از ان پس بسوختند . عمارتهاى ويرا قياس [ نيست ] كه عمر دراز در پادشاهى درين كار سپرى شد و از جمله مدينهء طيفسون [ 1 ] بود ، از مداين ، و بر دجله پولى [ 2 ] ساخت و آن را اسكندر رومى ( 26 - آ ) خراب كرد و اثر آن بمعبر غربى پيداست ، و از آن پس جسر ساختند ، و در تاريخ جرير گويد ، استخوان از پهلوى عوج عنق پول ساخته بودند اند سال ، پس از گفت و گوى شاهان عالم بر سر زنش عجم ، باطل كردند . و جسر ساختند . پادشاهى بيوراسب ضحاك هزار سال بود بعضى از مبالغت كم روزى و نيم گويند ، چون از كار جمشيد بپرداختند گرشاسف زابلى نبيرهء جمشيد برخاسته بود ، او را به قصد آنك هلاك گردد بكشتن اژدرها فرستاد ، و پيروز باز آمد ، و باز بياورى مهراج فرستادش بهندوان ، و چند سال بماند تا دشمن مهراج برداشت ، و برادر ضحاك - كوش را بحدود مشرق فرستاد بطلب فرزندان جمشيد ، بعد از اين آن علّت بر كتفهاى ضحاك پيدا شد ، كه آن را مار گويند ، و جهان از مردم خالى گشت كه مغز سرشان از جهت آن بيرون كردند ، پس ضحّاك گرشاسب را به مغرب فرستاد تا همه پادشاهان را بطاعت آورد و بكشت ، و منهراس را بدرگاه آورد بسته ، پس چون ضحّاك دخترزادهء مهراج را بخواست و اندر دريا ناپيدا گشت بوقت آوردن ، گرشاسف را بفرستاد تا بدين ، همه زنگستان خراب كرد ، و پادشاهان زنگستان را جمله بسته بدرگاه ( 26 - ب ) آورد ، اثر دختر بجزيرة الجن پديد آمد ، باز گرشاسف را بفرستاد تا بياوردش ، و از بعد مدّتى كرشاسب را بسمندون فرستاد از زمين مغرب ، تا دختر خنكاس را بياورد ، و آنجا پادشاهان مغرب جمله شدند بفرمان خنكاسب ، و چون گرشاسف با دختر بازگشت راه بر وى بگرفتند و كارزارهاى عظيم رفت ، تا فيروز پيش ضحّاك باز آمد ، پس حرب روم بود ، با اسطامس ، و عرب فرياد خواستند از ضحّاك تا سپاه فرستاد و گرشاسف را ، تا كشور خراب كرد و مراد يافت ، و بعد هفتصد سال ارمايل و كرمايل به خدمت آمدند ،

--> [ ( 1 ) ] كذا و صحيح : طسيفون يا طيسفون [ ( 2 ) ] بمعنى پل - از املاى قديم .