ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

32

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

او را ذو القرنين الثانى خوانند ، و شرح داده شود بجايگاه خويش ايشا اللّه [ 1 ] تعالى وحده العزيز . صفت اشكانيان و نسب ايشان مجمل ايشان پراكنده بودند هر جايگاه ، از بهر آن ملوك طوايف خواندند سير ايشان بجايگاه توان از آنچ ذكر دارد ، و نسب برين جمله يافتيم كه بتفصيل نوشته شد از ( 20 ب ) روايت بهرام مؤبد شاپور [ 2 ] : اشك بن دارا بن داراب ، اشك بن اشكان ، شابور بن ادران بن اشك ، بهرام بن شابور ، بلاش بن بهرام ، هرمز بن بلاش ، نرسه بن بلاش ، فيروز بن هرمز ، بلاش بن فيروز ، خسرو بن ولادان [ 3 ] بلاشان ، اردوان بن بلاشان ، اردوان بزرگ بن اشكانان ، خسرو بن اشكانان ، به افريد بن اشكانان ، بلاش بن اشكانان نرسى بن اشكانان ، اردوان كوچك افدّم [ 4 ] ، و بديگر روايت از اين نامها دو سه بگردد ، و اردوان را در سير الملوك آذروان نوشتست ، آقدم ، يعنى آخر ، و نسب او چنين گويد ، آذروان بن بوداسف بن اشه بن ولداروان بن اشه بن اسغان ، و بدين اردوان بزرگ را ميخواهد ، و اللّه اعلم . طبقه ساسانيان و ذكر ايشان در صفت پوشش اردشير بابكان . چنين روايتست ، كه بهمن را پسرى بود نام وى ساسان ، چون بهمن پادشاهى دختر را داد [ وى ] ننگ آمدش ازين كار و بدور جاى برفت ، و نسب خويش پوشيده كرد ، و گوسفند چند بدست آورد و همى داشتى تا بهندوستان اندر بمرد ، و از وى پسرى ماند هم ساسان نام بود ، تا پنجمين پسر همچنان [ ساسان ] نام همى نهادند ، و روزگار اندر محنت و شبانى كردن همى گذاشتند تا پاپك پادشاه

--> [ ( 1 ) ] كذا . [ ( 2 ) ] اينجا ، شاپور مراد شهر شاپور است نزديك كازرون حاليه كه قديم مركز اردشير خوره بوده است . [ ( 3 ) ] الف و نون ولادان و بلاشان و اشكانان كه بعد آيد همه علامت نسبت مىباشد و كلمهء ابن پيش از آن جايز نيست و به حال اضافه خوانده مىشده است . [ ( 4 ) ] افدم بضم دال - به پهلوى بمعنى : آخرين است و جاحظ : اردوان الاحمر ( كتاب التاج ) بيرونى : الأخير ( ن ل : الاحمر ، 113 ) - الاصغر ( ص 116 ) .