ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

498

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

زيبا به شهر صنعا از يمن بزرگتر شهرهاء جزيرهء عرب ، و آنست كه خداى تعالى همى گويد : بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ . و از بعد طوفان نوح ، سام بن نوح صنعا را بنا نهاد و اين قصر غمدان از نيكوئى و عجايب كه بود مردم چون از حج بازگرديدندى آنجا همى شدندى بنزهت ، و گفتندى ابن بنا نيكوترست از كعبه ، تا امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه آن را خراب فرمود كردن . ذكر شارستان زرّين و شارستان روئين : ابن هر دو حكايت و ذكر اين شارستان خارج مجمل التواريخ بود ، اما چون بدين لايق بود ذكر آن كرده شد و نوشته آمد تا كتاب تمام باشد و فائده دهد ، [ 1 ] ذكر شارستان زرين : روايت كنند از عبد اللّه عباس رضى اللّه عنهما كه او گفت از عوام شنيدم مؤذن بيت المقدس كه او گفت از كعب الاحبار [ 2 ] شنيدم كه گفت چنين خواندم كه چون قابيل هابيل را بكشت به جهت خواهر - ( 328 - آ ) اعناقه - و اعناقه را ازو بستد و از آدم بگريخت و سوى يمن شد و او را از اعناقه دو پسر آمد يكى عوج كه او را بمادر باز خوانند [ 3 ] كه از فرزندان آدم هيچكس ببالاء او نبود ، و آن ديگر پسر را تاويل نام بود و تاويل را پيشه آهنگرى بود ، و اول زنا او كرد و بر زنان عظيم مولع بودى چنانك بدين سبب قابيل او را از ميان قوم بدر كرد و او با فرزندان بولايت زنگستان افتاد ، و آنجا كوهى آهن يافت و كوهى زر ، و هنوز در آن زمان فرقى نبود ميان آهن و زر ، الا سبب زنگ ، و گويند تاويل را فرزندان بسيار شدند چنانك افزون از هفتصد هزار جمع آمدند و پس آنجا شهرستانى بنا كرد ديوار آن ار آهن دوازده فرسنگ اندر دوازده فرسنگ ، و بالاء ديوار هشتاد گز و ده گز سطبرى ، و در ميان هر دو شهرستان آبهاء روان ساختند و باغها كردند و نزهتگاهها ، و ابليس عليه اللعنه ايشان را رهنمونى كرد بر معادن جواهر از زمرّد و ياقوت و مرواريد و لعل و فيروزه تا آن شهرستان زرين را جمله بجواهر مرصع كردند ، و در آن جايگاه كوشكها و

--> [ ( 1 ) ] معلوم مىشود اين فصل را ديگرى بر تاريخ الحاق كرده است [ ( 2 ) ] اصل : الاخبار [ ( 3 ) ] مراد آنست كه عوج را بمادر نسبت دهند و عوج بن عناق - عناقه خوانند .