ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
494
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
ذكر اسكندريه : بر ساحل درياه [ 1 ] روم نهاده است ، و آن اقصا حدود اسلام است [ 2 ] و آن را اسكندر بنا نهاد بحكمت و آنجا منارهء ساخت سيصد گز به ذراع الملك و به ذراع سلطان ( 324 - ب ) چهارصد و پنجاه گز باشد و ممكن نيست كه توان بلندتر بنيادى ساختن و از زير تا بر بالا سيصد و شصت [ 3 ] خانه بر بالاى يك ديگر مخالف ساخته است هر خانهء بيست گز و طول [ 4 ] و عرض ، و آنجا مقيمان باشند و راه بر شدن چنانك هر چه خواهد به چهار پا به آسانى بر خانهء بالائين تواند برد ، و همه جاى و هر خانه را روزنى ساخته روشنائى و نگريدن را ، و بر سر بالاى آن بر مناره بليناس آيينهء ساخته بود در عهد خويش كه چون در آن نگريدندى جمله كشتيها بر در روم و قسطنطنيه بديدندى ، و درياها جمله ، و هيچ پوشيده نماندى ، و اين كار بر ملك الروم سخت بود ، چون سپاهى بفرستادى مسلمانان آگاه شدندى پس حيله كرد و ترسائى را بفرستاد تا آنجا بمسلمانى سر برآورد و تعبد ، و دو سه جايگاه چيزها پنهان [ كردى ] و گفتى در كتاب چنين يافتم كه در فلان موضع چيزى نهاده است و برداشتندى ، تا معتمد سخن گشت ، پس گفتا چنان يافتم كه گنجى اسكندر بر سر اين مناره پنهان بكرده است ، پادشاه وقت آن را بفرمود كندن و آن ترسا بگريخت پس حقيقت گشت كه حيله ساختهاند و چيزى پيدا نيامد ، و از نو باز كردند ( 325 - آ ) و آئينه بجاى باز نهادند و ليكن آن تأثير باطل شده بود و اكنون ثلثى از مناره بر جاى است و مقدار چهل فرسنگ كشتيها اندر دريا پديدار باشد ، و همانجا قصر سليمان عليه السلام بوده است كه ديوان از سنگ املس ساختهاند ، و چون در آن نگاه كنند صورت ابرو سبزى دريا پيدا شود بر سان آئينه و بر آن نقطهاست رنگ رنگ و كس نداند كه آن چه سنگ است و هر ستونى چندانست كه [ مردى ] دست پيرامون [ آن ] در نتواند آورد ، و دوازده ستون گويند اكنون بجايست ، و قصر بر بالا بودست و راه بر شدن و آب كشيدن در
--> [ ( 1 ) ] كذا و ( درياه ) لهجهايست از دريا [ ( 2 ) ] كذا . . ؟ و حال آنكه در آن روزگار اسكندريه در ميانهء حدود اسلام قرار داشته ، مگر حد دريا را به حساب گرفته باشد - باز هم جزاير صقليه و غيره بدست مسلمين بوده است [ ( 3 ) ] ابن خردادبه ص 114 : سيصد و شصت و شش خانه [ ( 4 ) ] ظ : به طول .