ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

463

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

همانجا بنهادند . بهمن : او را اژدها بيوباريد بدر كجين [ 1 ] ميان رى و اصفهان [ 2 ] ، و بروايتى به شهر بلخ مرد . گرشاسف : و نريمان و سام و زال و رستم : گرشاسف [ 3 ] را و نريمان را ستودان بسيستان ساختند ، و سام به زمين هندوستان ، و رستم را بسيستان بازبردند ، از آن چاه كه برادرش ساخت ، و فرامرز ايوانى عظيم بساخت برابر ستودان گرشاسف و چون كشته شد بر دست بهمن بهندوستان او را بستودان پدر باز آوردند ، و زال در عهد دارآى بن داراب بمرد و هم بستودان ( 303 - آ ) جدّانش بازآوردند . هماى چهرآزاد : بعضى گويند بشام نهاده است ، و اهل فارس گويند بپارس نهاده است ، داراب بن بهمن بپارس نهاده است . داراى بن داراب : هم بپارس نهاده است . جاماسپ حكيم بر پانزده فرسنگى شيراز شهرى است آن را خور [ 4 ] خوانند بر سر تلى گنبدى ساخته‌اند و او را آنجا دفن كردند . اسكندر به شهر زور بمرد و او را باسكندريه بردند . اردشير پاپك باصطخر مدفونست . هرمزد شاپور : بپارس نهاده است . بهرام بن هرمزد : قومى بپارس گويند نهاده است و بعضى بشام ، بهرام بن بهرام : معلوم نيست . نوسه بن [ 5 ] بهرام بپارس . بهرام بهراميان [ 6 ] بپارس هرمزد بن نوسه . [ 5 ] گروهى بشام گويند و گروهى

--> [ ( 1 ) ] ظ : بدير گجين ، زيرا ميانهء رى و اصفهان محلى شبيه به اين نام جز دير گجين نيست و آن محلى بوده است در كنارهء كوير سر راه قديم رى و اصفهان كه از كوير ميرفتند مستقيما و قم را نميديدند [ ( 2 ) ] روايت اژدها و بلع كردن بهمن از كتاب بهمن نامه است كه در عصر مؤلف بنظم آمده بود براى پادشاهان سلجوقي عراق و ناظم آن ( ايرانشان ) نامى است و گويا در بمبئى طبع شده است و خطى آن يك بار سرسرى به نظر رسيده است [ ( 3 ) ] عقيدهء زرتشتيان است كه گرشاسپ زنده و در خواب عميقى است بصحرائى در زابلستان و فرشتهء موكل او است و روزى كه ضحاك از دماوند بيرون رود و بناى ويرانى در جهان نهد گرشاسف بيدار شده و ضحاك را خواهد كشت . و اين روايت مانند ظهور مسيح يا مهدى است كه دجال را خواهند كشت [ ( 4 ) ] آثار العجم ص 17 - 18 : خفر از بلوك شيراز است . . . در كنار جلگهء خفر دهى است نام آن « كراده » و قبر جاماسپ حكيم محاذى ده مذكور است به مقدار ميلى فاصله و آن بقعه‌ايست بر بالاى كوهى كه آن كه تقريبا مقدار بيست ذرع ارتفاع دارد . . . و از شيراز تا خفر هيجده فرسنگ است ( انتهى ) و خور و خفر يك لفظاند و در خراسان هم بلوكي بنام خور هست كه آن را خرو هم گويند بفتح خا و سكون راء - و اين نام بهر دو شكل از معجم البلدان ساقط شده است [ ( 5 ) ] كذا و الصحيح : نرسه ، و در اصل « نرسهى » است كه امروز « نرسى » گويند [ ( 6 ) ] ص : بهرام بهرامان - يعنى بهرام بن بهرام ، چه الف و نون نسبت است و ياء زايد .