ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
449
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
جرجيس را ، چنانك در تاريخ خواندهام - در تاريخ جرير - و وقعت و آن حالهاء وى را به زمين موصل و آن حدود همى شرح دهد ، اما گور او در خوزستانست و من ديدهام در مشهدى معروف بنام وى ميان تستر و جنديشاپور [ 1 ] و از بسيارى سالها باز جايست آن مشهد اندر ميان بيشهها و ديهها ، و از مقيمان آن نزديك تعاهد كنند مسجد و مشهد را ، و ساكنان باشند گاهگاه ، اما خداى تعالى داند حقيقت آن و سخت دراز است به طول [ و ] كما بيش ده گز آن گور برآورده است ، و قبه و محراب و مسجد و بسيارى ( 292 - ب ) عمارت . محمد المصطفى عليه السلام و ابو بكر و عمر : روضهء او بمدينة الرسول اندر حجرهء عايشه رضوان اللّه عليهما هم پهلوى مسجد و تحيت [ 2 ] پيغامبر ، و ابى بكر هم پهلوى عمر بن الخطاب را رضى اللّه عنه دفن كردند ، بر آن سان كه شكل اندر ديگر باب رقم زده شود ، و ابو بكر الصديق برابر كتف پيغامبر عليه السلام و بالين عمر برابر كتف ابو بكر است رضى اللّه عنهما ، و بروايتى ديگر گويند گور فاطمهء زهرا رضى اللّه عنها همانجايگاه است ، اما حقيقتى نيست عليهم الرحمة و اللّه اعلم . عثمان و على و حسن و حسين رضوان اللّه عليهم : امير المؤمنين عثمان را به بقيع دفن كردند بشب ، اندر گورستان مدينه بحايطى ، و على را رضى اللّه عنه در آن خلاف است ، گويند بكوفه اندر پس جامع ، حسن [ و ] حسين و محمد بن الحنفيه [ 3 ] بشب اندر او را دفن كردند ، و گورش ناپيدا ساختند ، و باز گويند بر شتر نهادندش همان شب ، و بر يك فرسنگى كوفه آنجا كه اكنون مشهدست شتر بخفت بر آن تل كوچك همان جايگاه دفن كردندش و سر گورها [ مون ] [ 4 ] كردند و ناپيدا كردندش ، بعد از آن هرون بوقتى صيد همى كرد آهوى از پيش ( 293 - آ ) يوز بر آنجا گريخت ، و يوز پيرامون همى دويد ، نتوانست بر آنجايگاه رفتن ، و آهوى گرفتن ، هرون الرشيد را شگفت آمد ، و خود در اخبار چنان يافته بود كه امير المؤمنين على را آنجا دفن
--> [ ( 1 ) ] اصل : جندنشابور [ ( 2 ) ] كذا ؟ . . [ ( 3 ) ] اصل : الحنيفه [ ( 4 ) ] هامون كردن ، بمعنى هموار كردنست ، چه هامون بمعنى زمين هموار باشد و ( هامونوار ) كه بعدها ( هاموار ) و ( هموار ) شده بمعنى با زمين برابر كردن جائى است كه خاك و چيزى آن را ناهموار ساخته باشد .