ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
422
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
پادشاه برطاس را طبرو ( ؟ ) گويند * پادشاه الان را الان شاه گويند پادشاه لكزانرا لكزانشاه گويند * پادشاه هند را رآى گويند ( 273 - ب ) اندر لقب و كنيتهاء كشور هندوان پادشاه قنوج [ 1 ] را هر كسى كباشد او را راى خوانند ، و در شهر كشمير جيبال گويندشان ، و بهندوستان شنگل ، پس اندر شهرها بسرنديب و قمار و قيصوره و زمين كله تا هندوستان اندرونى سولاهط و آن حدود هر پادشاه را بدان موضع باز خوانند چون ملك سرنديب و پادشاه قمار و شاه قيصور ، هم برين سان ، اما بزرگتر پادشاهان هندوستان را مهراج خوانند آنك همه هندوان بفرمان او باشند ، و كسانى را كه بر كوهها نشينند و با مردم نياميزند و خورد و پوشش از گياه سازند و روى ازين جهان برداشته باشند و دانايان باشند در همه علوم ، ايشان را برهمن و جندال گويند ، و كسانى كه در بتخانها خدمت كنندهء بتان باشند و پرستندهء روز و شب ، ايشان را شمن گويند بهندوچين ، و پادشاهان زمين كابل و سند را رتبيل [ 2 ] گويند ، و پادشاه غور [ 3 ] رستم زال بعهد خويش ، از رتبيل جدا كرد و پادشاهش را و زمين را غور لقب نهادند . و پادشاه غرجستان را شار خوانند ، و پادشاه باميان را شين [ 4 ] گويند ، و اين ولايتها رستم را بود در جملهء زابلستان ، و اين لقبها وى نهادست ، و اكنون همان رسم بجايست . به زمين يمن و شام و عرب ( 274 - آ ) تبعانرا القاب برين سان بودست كه اندرين جدول ثبت كرديم ، و
--> [ ( 1 ) ] اصل : فتوح . قنوج ، بفتح و كسر و ضم اول ، و ثانى مفتوح مشدد ، نواحى رود گنك هندوستان را گويند و گنك و گنج و قنوج و گانژ همه يك لفظاند [ ( 2 ) ] اين اسم را در كتب چاپى ( رتبيل ) نويسند ، اما در برخى كتب خطى فارسي از قبيل ترجمهء طبرى قديمى كه نزد اينجانب است ( زنتبيل و زندبيل ) و در تاريخ سيستان خطى ( زنبيل ) ضبط كردهاند ، و بايد صحيح آن زنتبيل كه مخفف زندپيل است باشد و رتبيل معنى ندارد و درين نسخه هم گرچه بنقاط آن اعتماد نيست معذلك ( زنبيل ) نوشته شده كه ممكن است دو نقطه يكى متعلق به ( زاء معجمه ) اول لغت باشد [ ( 3 ) ] ظ : پادشاهى غور [ ( 4 ) ] آثار الباقيه : شير باميان ( ص 102 ) كذا فى طبرى .