ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

399

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

شدند ، و دست بخزينهء بدر دراز كردند ، و [ ى ] بدينور با پسر كارزار كرد و اين جماعت كه با بدر بودند خيانت كردند ، و بدر را بگرفتند ، و بدست باز دادند ، پس بدر ، هليل را گفت مرا پادشاهى و خزينه همه از بهر تو ميبايست و اكنون خود پير شدم ، مرا بدرازينه [ 1 ] بفرست تا آنجا نمازى و دعائى [ 2 ] مىكنم ، و تو دانى با پادشاهى خويش . هليل همچنان كرد ، و بدان سخن بدر فريفته شد و هيچ از كار پدرش انديشه نامد ، پس بدر حسنويه نامها روان كرد به حضرت بغداد ببهاء الدوله پسر عضد الدوله ( 259 - ب ) و شمس الدوله ، و ابو بكر رافع [ 3 ] و ابو عيسى شادى ، و سپاه خواست ، و طمع افكندشان در آن ولايت ، و بگورانان [ 4 ] كس فرستاد و ياورى خواست ، و بدر عمدا قلعهء اختيار كرده بود كه بدين ميانه در بود [ 5 ] و بدين هر سه جايگاه نزديك ، بعد از آن وزير الوزرا ابو غالب با سپاه از حضرت [ 6 ] بيامد ، و ابو بكر رافع را شمس الدوله با سپاه بفرستاد ، و ابو عيسى شادى بن محمد ، بدر نهاوند بايستادند بفرمان بدر حسنويه تا چه صواب بيند ، و از گورانيان همچنين بسيارى سپاه بيامد و هليل غافل بود ، چون آگاه گشت ناگاه بنهاوند تاختن آورد از دينور و بسيارى بكشتند و اسير گرفتند ، و عبد الملك ما كان و اسماعيل صعلوك و ابو العباس حاجب از گرفتاريان بودند ، [ 7 ] پس ابو بكر رافع و بو عيسى شادى هر دو بگريختند و بر قلعه نهاوند [ شدند ] با چند تن از پيوستگان ، و خراب بود قلعه ، هليل بو بكر رافع كس فرستاد كه اگر خواهى كه ترا بگذارم تا بر وى ، بو عيسى را بدست ده ، و ابو بكر رافع چنان دانست كه چون بو عيسى نباشد كار وى بلند گردد ، موافق داشت اين كار ، و ابو عيسى را بدست ايشان

--> [ ( 1 ) ] قلعهء شبيه به اين نام در حدود دينور و كردستان به نظر نرسيد و كامل نام قلعه را ذكر نكرده [ ( 2 ) ] اصل : دعاى يكسرهء ملينهء ياء كه شعراى فارس آن را ياء نكره و حركت آن را مجهول نامند و صوت آن مانند كسرهء اضافه است [ ( 3 ) ] ك : و راسل ابا الفتح بن عناز و ابا عيسى شاذى بن محمد و هو بأسدآباد . . . و سپس گويد : و سار ابو عيسى الى سابور خواست فنهب حلل هلال و مضى الى نهاوند و بها ابو بكر بن رافع . . . ( 9 ص 72 ) [ ( 4 ) ] كذا ؟ و بعد كورانيان دارد و اين نام در كامل ( جورقان ) ضبط است و گوران امروز نام طايفهء از اكراد است [ ( 5 ) ] يعنى درين ميانه بود [ ( 6 ) ] مراد حضرت بهاء الدوله است كه آن روز امير الامرا و حاكم بغداد و عراق و فارس بود [ ( 7 ) ] ظ اين مطالب از كتاب تاجى است و در كامل نيست و در هيچ تاريخى ديگر به نظر نرسيد و مغتنم است .