ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
395
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و چون بيمار بود ، پسر مهترش ابو الفوارس شرف الدوله خواست كه از حال او بداند ، عضد الدوله آگاه شد كه وى خبر پدر پرسيده [ 1 ] است بفرمود تا وى را بموكل بتاختند تا كرمان ، و شب سهشنبه بمرد تاسع شوال سنه اثنين و سبعين و ثلثمائه ، و اندر ماه ذو الحجه بكسردان [ 2 ] ببرادرش رسيد مؤيد الدوله و برسم ديلم تعزيهء سخت بداشت ، و اندر شيراز و فارس و اهواز و عراق جمله مدت پادشاهى او سى و چهار سال بود ، و چهل و هشت سال عمرش بود . نصر بن هرون النصرانى وزيرش بود بعد از مصهر ، و نديمان عضد : چون كار راستى ، و شير مردى بود ، و اسحق ترسا و ديگر جمله اهل تصانيف و علوم از فضلا [ ى ] عالم ، و از بعد او پسرش بنشست صمصام الدوله بپادشاهى ، پس مؤبد الدوله ابو منصور بن بويه ابن ركن الدوله در دار الملك ( 257 - آ ) رى آرام گرفت بعد از پدر ، و صاحب ، [ 3 ] تدبير پادشاهى همى كرد ، تا از خراسان قصد گرگان كردند ، و مؤيد الدوله آنجا رفت و فتحها بسيار برآمد ، و اندر هر كارزارى فتح نامهء هست كه صاحب كافى نبشته است بدار الملك رى ، بعبارتى كه فضلاء عالم نسخت آن برگرفتهاند ، و هم بگرگان مؤيد الدوله متوفى شد سنه ثلاث و سبعين و ثلثمائه ، و خسرو فيروز ركن الدوله بجاى او بنشست ، تا صاحب بفخر الدوله نبشت ، و او را بخواند كه ميان لشكر خصمان بود از سپاه خراسان ، و بجاى برادر بر تخت نشست و با صاحب عهدها كرد و آن غصه كه فخر الدوله را از صاحب بود برگرفت ، و فخر الدوله صاحب را خلعت وزارت داد ، آخر اين شعبان [ 4 ] و او را شهنشاه خواندند ، و برادرش خسرو بيروز با وى همى بود ، و مؤيد الدوله را مدت پادشاهى او هفت سال . پس فخر الدوله اندر پادشاهى آرام يافت ، و سيده ام الملوك را بزن كرد و نام او شيرين بود بنت سپهبد شروين و نياكان سيده همه پادشاهان طبرستان و ديلمان
--> [ ( 1 ) ] اصل : خبرى بدر پوشيده - بقياس اصلاح شد كامل اين خبر را ندارد و گويد عضد الدوله ابا الفوارس را كرمان داد و او در مرگ پدر بكرمان بود . [ ( 2 ) ] كذا ؟ . . . ظ : خبر آن . [ ( 3 ) ] مراد صاحب بن عباد است [ ( 4 ) ] يعنى آخر شعبان اين سال .