ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
393
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
( 255 - ب ) عضد الدوله را بفرمود تا از پارس بجانب اهواز رود بياورى ابن عم ، و چون عضد الدوله بجانب بغداد رسيد آن شورش كمتر شده بود ، و عضد الدوله مردى داهى و مقبل بود ، چون در كار نگرست و [ از ] آن سستى و كار نادانستن بختيار آگه شد ، طمع كرد اندر عراق ، و بحيله بختيار را بازداشت ، و نمىيارست از جهت پدر آشكارا كردن ، و رسول ركن الدوله ببغداد بود ، عضد بر دست او بركن الدوله نوشت ، و مالى بىاندازه بپذيرفت كه هر سال بدهد مگر از پدر رخصت يابد ، و از اين معنى ركن الدوله از جاى برفت و انكارى عظيم بكرد و بمبالغتى هر چه تمامتر نامهء سخت دراز نوشت تا عضد الدوله عز الدوله [ را ] برگشاد و با وى قرارى داد و پس بجانب پارس بازگرديد ، و ازين پس ركن الدوله باصفهان آمد و عضد الدوله از پارس آنجاى [ 1 ] آمد ، و ركن الدوله با فرزندان باستقبال آمد و با هم ديدار كردند ، و برادران : مؤيد الدوله ابو منصور بويه و فخر الدوله ابو الحسن على پيش عضد زمين بوس كردند ، و قرار پادشاهى بدادند كه مكاتبت و مخاطبت با هم بر چه طريق كنند و اين بار آخرين ديدارشان بود ، بهم و بعد از آن ركن الدوله ( 256 - آ ) فرمان يافت در [ 2 ] سنه ست و ستين و ثلثمايه ، و از گاه ابتداء دولت او مدت پادشاهى او چهل و پنج سال بود و بجاى ركن الدوله ، مؤيد الدوله بنشست ، و صاحب كافى الكفاة اسماعيل بن عباد وزير او بود چنانك از كفايت او سزيد كار مملكت بدست گرفت و فخر الدوله بهمدان آمد بپادشاهى ، و بعد از آن [ عضد الدوله قصد عراق كرد و بختيار از بغداد برفت و بو تغلب با وى يكى شد و بحرب عضد الدوله آمدند و ] [ 3 ] عضد الدوله را با ايشان كارزار افتاد بقصر الجصّ ، [ 4 ] و ايشان را هزيمت كرد ، و بختيار را كشته يافتند [ 5 ] و كس ندانست كه چه افتاد ، پس برادرش ابو اسحق و ابو طاهر ،
--> [ ( 1 ) ] اصل : كلمهء شبيه ؟ لخلع ؟ . [ ( 2 ) ] اصل : از . [ ( 3 ) ] از قرينهء عبارت شك نيست كه جملهاى كه ما خلاصهء آن را از روى كامل ( 8 ص 229 ) نقل كرديم از اصل افتاده است . [ ( 4 ) ] ك : قصر الجص بنواحى تكريت ثامن عشر شوال ( 367 ) 8 ص 229 . [ ( 5 ) ] ك : و اسر بختيار و احضر عند عضد الدوله فلم يأذن بادخاله اليه و امر بقتله فقتل و ذلك بمشورة ابى الوفاء طاهر بن ابراهيم ( 8 ص 229 )